تبليغاتX
مطالعات قرآنی

مطالعات قرآنی

معرفی، گزارش و بررسی تحولات مکتوب و شفاهی در حوزه ى قرآن و حدیث در سراسر جهان

پيش‌فرض‌هاي فلسفي علامه طباطبايي در تفسير سوره توحيد

سعيد عدالت نژاد

امروز نوشته ای از دوست دانشورم سعيد عدالت نژاد می آورم با اين توضيح که اين مقاله پيشتر در بيست و چهارم آبان 84 با عنوان "جمع پريشان" در خردنامه همشهري به چاپ رسيده است.

 

الميزان

 

 

شادروان علامه طباطبايي در مقدمه‌ي تفسير دائرةالمعارف‌گونه خود، روشِ تفسير خود را "روش تفسير قرآن با قرآن" ناميده‌اند. ايشان با نگاه به آثار مفسّران فبلي، آنها را داراي اين نقطه ضعف مشترک مي‌دانند که همواره کوشيده‌اند نظريات کلامي علمي و فلسفي دوره‌ي خود را برمعاني و مفاهيم قرآن تحميل کنند و درواقع به جاي تفسير کار تطبيق انجام داده‌اند. به نظر ايشان، اين کار مناسب و در شأن قرآن نيست؛ چرا که در آن صورت، علوم و فلسفه "راهنما" و "هادي" خواهند بود به جاي آنکه قرآن، راهنما، نور و مبيّن هر چيزي باشد. اگر قرآن خود را مبيّن هر چيزي مي‌داند، انتظار اين است که به طور طبيعي مبيّن خود هم باشد(ج1، مقدمه ص 9، 11). از اين رو، ايشان روش تفسير قرآن با قرآن را پذيرفته‌اند و هر جا که نياز به توضيح بيشتري هم بوده، در قالب بحث‌هاي روايي به سراغ روايات پيامبر اکرم و امامان شيعه عليهم السلام نيز رفته‌اند. ايشان روايات منسوب به صحابه و تابعين را نيز گاهي نقل و در عين حال آنها را غالبا به دليل کلامي فاقد حجيت دانسته اند.

 

بسياري از عالمان و فرهيختگان معاصر، الميزان في تفسير القرآن را تفسير شيعي، مهم، ارزنده و قابل توجهي پس از تفسير مجمع البيان طبرسي دانسته‌اند. اينک پس از حدود بيست و پنج سال از رحلت آن بزرگوار هنوز فضاي علمي فرهنگي جامعه‌ي ما به گونه‌اي نيست که بتوان الميزان و به‌ويژه روش تفسير قرآن با قرآن را آن گونه که بايد و شايد معرفي و نقد کرد. اما در مقابل اين رأي مشهور، نقدهايي نيز در عالم اسلامي بر تفسير الميزان وجود دارد. يکي از مهم‌ترين اين نقدها آن است که همان طور که مفسّران و محققان علوم قرآني تفسير کشّاف را يکي از بهترين تفسيرها دانسته‌اند، مشروط بر آنکه تأثير مستقيم ديدگاه‌هاي کلامي معتزلي زمخشري بر اين تفسير را نبينيم، همان‌طور الميزان را مي‌توان يکي از بهترين تفسيرها دانست مشروط بر آنکه از تأثير ديدگاه‌هاي کلامي شيعي او بر تفسير غفلت کنيم.

 

طباطبايي

 

از طرف ديگر، همه مي‌دانيم که مرحوم علامه طباطبايي در ايران علاوه بر آنکه مفسّر قرآن است، فيلسوف مَدرسي نيز هست و آثاري چون نهاية الحکمه، بداية الحکمه و اصول و فلسفه‌ي روش رئاليسم براي همه خوانندگان، نام‌هاي آشنايي هستند. ايشان در منش فلسفي خود بسيار تحت تأثير افلاطون و فلوطين بوده‌اند و و حتي همانند پاره‌اي از مورخان و متفکران اسلامي گذشته چون شهرستاني و ملاصدرا، افلاطون را از پيامبران يا حکيمان الهي دانسته‌اند و از آنها همواره با گونه‌اي عظمت و قداست ديني (نه صرفا فلسفي) ياد مي‌کنند. از اين رو در تفسير خويش گاهي مطالبي فلسفي از اين دست را با عنواني مستقل در تفسير آيات ذکر کرده‌اند و گاهي هم به صورت تفسير در ذيل آياتي که جنبه‌هاي عقلاني از آن استنباط مي‌شود، به بيان ديدگاه‌هاي فلسفي خود پرداخته‌اند. در ميان اين مطالب فلسفي، فراتر از مطالب فلسفي متعلق به دوره‌ي  قرون وسطي ، مطلبي يافت نمي‌شود جز مطالبي که به فلسفه‌ي مارکس منسوب است. البته طبيعي است که چنين باشد، زيرا در دوره‌ي ايشان از کل فلسفه‌ي غرب، صرفاً اطلاعات اندکي در قالب کتاب ارزشمند سير حکمت در اروپا، محمد علي فروغي، وجود داشت و اگر کسي نمي‌توانست از منابع غير فارسي و عربي استفاده کند، مطالب فلسفي بيشتري هم نمي‌يافت. اما به نظر مي‌رسد مرحوم علامه در تفسير خويش، در پاره‌اي از موارد، روش تفسيري خود را با مطالب فلسفي آميخته‌اند و به آنچه در مقدمه‌ي تفسير وعده داده بودند، پاي بند نمانده‌اند. برخلاف روش ايشان در باب مطالب علمي، که بر روش تفسيري خود پافشاري کرده‌اند و کمتر درصدد آن برآمده‌اند که دستآوردهاي جديد علمي درباره‌ي خلقت انسان، کيهان و پديده هايي از اين دست را با آيات قرآن مطابقت يا آشتي دهند و صرفاً به همان روش تفسيري خود بسنده کرده‌اند، هرچند ممکن است خواننده با نتايج بدست آمده از اين روش تفسير موافق نباشد.

 

نگارنده در اين مقاله کوتاه با بازخواني سوره‌ي توحيد در صدد بيان اين نکته است که الميزان نيز از آميختن با مطالب فلسفه‌ي خاصي مصون نمانده است؛ اما اين گونه آميختگي را عيب ندانسته بلکه آن را مقتضاي هر تفسيري مي‌داند. فرآيند تفسيرِ هر متني همواره به مولفه‌هايي از جمله نوع نگاه مفسر وابستگي دارد.

 

 سوره توحيد بر اساس پاره‌اي از رواياتي که مرحوم طباطبايي نيز آنها را ذکر کرده‌اند، معادل يک سوم قرآن است و در الهيات اسلامي از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.اگر اصول دين اسلام را توحيد، نبوت، و معاد بدانيم، سوره اخلاص يا توحيد بيانگر يکي از اين سه اصل است و شايد از اين رو معادل يک سوم قرآن دانسته شده است. بر اساس نظر مرحوم طباطبايي،"احد" و "واحد" به لحاظ لغوي به معناي يک و يکتا از کلمه "وحدت" ريشه گرفته‌اند جز آن که "احد" بيانگر و دلالت کننده بر چيزي است که قابليت هيچ گونه تکثر و تعددي را، چه داخلي و چه خارجي، ندارد. اما "واحد" دلالت بر موجودي مي‌کند که قابليت تکرار دارد و مي‌توان دومي يا سومي براي آن در نظر گرفت، خواه اين دومي يا سومي در قلمرو ذهن باشد و خواه در قلمرو جهان خارج از ذهن (ج20، ص8-387). مرحوم طباطبايي بدون آن که از افلاطون يا فلوطين نامي ببرند، مانند پاره‌اي از عرفاي اسلامي ميان "احديت" و"واحديت" تفکيک قائل شده‌اند (همانجا و نيز اصطلاحات صوفيه، عبدالرزاق کاشاني، ص149).

 

 اين تقسيم را مي‌توان در فلسفه‌ي يونان باستان در آراي افلاطون يافت. افلاطون در پارمنيدس ميان دو گونه "احد" تفاوت قائل مي‌شود. يکي احد ( يا به تعبير او to hen hen) من حيث احد يا احد في نفسه که همواره احد باقي مي‌ماند و در مراتب وجود ظاهر نمي‌شود. اين احد نه متحرک است و نه ساکن، نه عين خود است و نه عين چيز ديگر، در عين حال نه غير از خود است ونه غير از چيز ديگر (افلاطون، ترجمه‌ي لطفي،  ص 1666، 1670،1703). اين احد در زمان هم نيست زيرا چيزي که در زمان قرار دارد، با گذشت زمان هم تغيير مي‌کند. ديگري احدي (يا به تعبير او to hen on) است که در مراحل وجود ظهور مي‌کند و از اين رو از مرتبه احديت ذاتي خود سر ريز و به تعبير فلوطيني آن فيضان مي‌کند و در شمار اعداد قرار مي‌گيرد و در عين حال که در خود قرار دارد در همه چيزهاي ديگر هم هست (همان،1687). اين تفکيک در فلوطين بسط بيشتري هم يافته است (فلوطين، اِناد پنجم، رساله 8/1).

 

مرحوم طباطبايي پس از اين توضيح در باب احد و واحد به سراغ معناي "صمد" مي‌روند. ايشان در ميان معاني صمد معناي "هدف و غايت" را بر معاني ديگر ترجيح مي‌دهند. وجه مشترک اين معاني به صفت موجودي باز مي‌گردد که مي‌تواند نيازها را رفع کند. در الهيات اسلامي، از انجا که خدا علت غايي همه موجودات است، هر موجودي در اين هدف وابسته به اوست و به سوي او در حرکت است و ان الي ربک المنتهي (نجم/42). اما آدمي در رفع نياز‌هاي خويش ممکن است به ديگري هم رجوع کند و از اين رو صمد در حق موجودات ديگر نيز ممکن است بکار رود. بنا به نظر ايشان "ال" در الصمد حاکي از انحصار است تا اين گمان را که مي‌توان در رفع نياز به ديگري هم مراجعه کرد، بزدايد. اما در "احد" که چنين گماني وجود ندارد و صفتي است که فقط براي خدا بکار مي‌رود، " ال" هم بکار نرفته است و نياز به علائم حصر هم ندارد (ج20،ص 388).      

 

آنگاه مرحوم طباطبايي از توصيف احد و صمد ونيز با استفاده از تفکيک صفات ذاتي و صفات فعلي خدا که متکلمان و فيلسوفان اسلامي تحت تاثير همان تفکيک احد و واحد بيان کرده‌اند، نتيجه مي‌گيرند که "احد" صفت ذات است و "صمد"صفت فعل (همانجا). صفات ذاتي از مقام ذات انتزاع مي‌شود و براي فهم آن نيازي به به مقايسه نيست ولي صفات فعلي در ارتباط و در مقايسه عمل و فعل آدمي و فعل خداوند معنا پيدا مي‌کند.تا وقتي موجودي نباشد، نياز او به خداوند معنا پيدا نمي کند، شکرگزاري و روزي خوردن او معنا ندارد و در نتيجه با فرض چنين موجودي است که صفات صمد، مجيب و رازق در حق خداوند معنادار وقابل انتزاعند.

 

معناي ديگر "صمد" در نظر مرحوم طباطبايي مبرا بودن از هر گونه عيب و نقص است و لذا افعالي چون خوردن، نوشيدن، زائيدن و زاده شدن که مستلزم گونه‌اي نقص و وابستگي است در حق او منتفي است. به نظر ايشان بر اساس اين معنا بقيه سوره يعني لم يلد و لم يولد و لم يکن له کفوا احد درصدد تفسير "الله الصمد" است و با اين بيان در پي نفي اعتقاد مسيحيان و پاره اي از ثنويان است (ج20، ص389).

 

با اين مرور کوتاه بر تفسير سوره توحيد مي‌توان گفت در نظر آقاي طباطبايي سوره توحيد حاوي دو نکته‌ي مهم است يکي احديت خداوند که در هو الله احد گفته شده و ديگري واحديت او که در قالب الله الصمد گفته شده است. به تعبير ديگر، گويا در سوره‌ي توحيد مي‌خوانيم الله احد و واحد. حال جاي اين پرسش هست که اگر آن مبناي فلسفي در کار نمي‌آمد و مفسري درصدد آن بود که صرفا با اتکا به قرآن اين سوره را تفسير کند، چه مطالبي را مطرح مي‌کرد؟ آيا قرآن در مساله‌ي توحيد درصدد بيان همان ايده‌ي فلسفي است که ابتداي قرن سوم در سايه‌ي ترجمه‌ي آثار يونانيان در ميان مسلمانان پديد آمد؟يا اين که مفسري چون مرحوم علامه با استفاده از چنين مبنايي در پي فهم بهتر مراد شارع از سوره توحيد بوده‌اند. اگر چنين باشد به اين روش، روش تفسير قرآن با قرآن نمي‌توان گفت؛ هرچند ميزان کارآمدي، محاسن و معايب اين روش که مفسري نه فقط در تفسير که در فهم معناي متن از داده‌هاي ديگر هم استفاده کند، در جاي خود محل گفتگوست.    

 

نقل مطالب تنها با ذكر مأخذ مجاز است


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 12:47  توسط مرتضی کریمی نیا  | 

 

کنفرانس <قرآن: متن, تفسير و ترجمه> (لندن, نوامبر 2005)

 

مرکز مطالعات اسلامي (در دانشگاه لندن) از سال 1998 تاکنون دو کنفرانس قرآني و يک کنفرانس حديثي برگزار کرده است. نخستين کنفرانس قرآني آن با عنوان <قرآن: متن, تفسير و ترجمه> در سال 1999 و دومين آن نيز با همين عنوان در نوامبر 2005ميلادي (آبان 1384) در محل <مدرسه‌ي مطالعات شرقي و آفريقايي> (SOAS) برگزار شد. مدير اين مرکز در دانشگاه لندن پروفسور محمد عبدالحليم است که طراحي علمي اين کنفرانس‌ها نيز برعهده‌ي وي بوده است. ذيلاً برنامه‌ي نشست‌ها و عناوين مقالات و سخنرانان را مي‌آورم. از نکات جالب توجه و تقريباً بي‌سابقه در برگزاري چنين نشست‌هايي در محافل آکادميک غربي, اينکه در نيمروز جمعه 11 نوامبر (روز دوم کنفرانس) نماز جمعه در <مدرسه‌ي مطالعات شرقي و آفريقايي> (SOAS) برگزار شده است.

 

برنامه‌ي سخنراني‌ها

 

پنج‌شنبه 10 نوامبر, صبح, بخش نخست,

مدير جلسه: استفان اسپرل

هندي بهيري (مدرسه‌ي مطالعات شرقي و آفريقايي), ديالوگ در قرآن

آنتوني جونز (دانشگاه بين المللي استراليا), وحدت سوره‌ها: مطالعه‌اي در پويايي دروني سوره‌ي اعراف

شوکت توراوا (دانشگاه کورنل), تناظرها و برگردان‌ها (ترجيع‌بند) در سوره‌ي مريم

 

پنج‌شنبه 10 نوامبر, صبح, بخش دوم,

مدير جلسه: محمد عبدالحليم

گئورگ گريگوره (دانشگاه بخارست), واژگان خاص ديني و ترجمه‌ي قرآن

ريون فايرستون (کالج حبرو), درباب ترجمه‌اي جديد از قرآن به زبان عبري

يوسف مري (مؤسسه‌ي اهل البيت), اهميت طرح تفاسير کبير

 

پنج‌شنبه 10 نوامبر, عصر, بخش نخست,

مدير جلسه: ايمن شهادة

يوليوس يانسنس (دانشگاه لوون), الکندي, بنيانگذار تفسير فلسفي از قرآن

الگزندر تريگر (دانشگاه ييل), يکتايي و يکتاپرستي در تفسير غزالي از آيه‌ي نور

توبي ماير (مؤسسه‌ي مطالعات اسماعيلي), ارزيابي ديدگاه شهرستاني درباب حروف مقطعه

 

پنج‌شنبه 10 نوامبر, عصر, بخش دوم,

مدير جلسه: گوين پيکن

آنابل کيلر (دانشگاه کمبريج), تفسير صوفيانه به مثابه‌ي آينه: مرشد قشيري در لطائف الاشاراتش

سجاد رِضوي (دانشگاه اِکستِر), نفخه‌ي وجودي الرحمن و لطفِ پُرمهرِ الرحيم

 

پنج‌شنبه 10 نوامبر, عصر, بخش سوم,

مدير جلسه: جرالد هاوتينگ

اَندرو ريپين (دانشگاه ويکتوريا), عبدالقاهر بغدادي و تحول تفسير

کارن باور (دانشگاه پرينستن), انتخابي در اين جهان و جهان ديگر:

سباستين گونتر (دانشگاه تورنتو), ده فرمان موسي و قرآن

 

جمعه 11 نوامبر, صبح, بخش نخست,

مدير جلسه: اليور ليمَن

برانون وِلِر (آکادمي دريايي ايالات متحده), وثاقت تاريخي در گزارش زندگي انبياي عرب (:غير توراتي)

عبدالکريم (دانشگاه ملک فهد), مروري تحليلي و انتقادي بر آثار قرآني کِنِت کِراگ

ماسيمو کامپانيني (دانشگاه ميلان), قرآن به مثابه‌ي ساختار

حسن الشفيع (دانشگاه بين المللي اسلامي اسلام‌آباد), قاريان جديد, در کشاکش مسئوليت و احترام به متن

 

جمعه 11 نوامبر, صبح, بخش دوم,

مدير جلسه: مارينا کلار

توماس هوفمان (دانشگاه کپنهاگ), قرآن در چشمِ دل: چند نکته درباب صور خيال, معرفت و حافظه

وليد صالح (دانشگاه تورنتو), فرقان و وحي: تصوير قرآن از خود

برگزاري نماز جمعه در مدرسه‌ي مطالعات شرقي و آفريقايي

 

جمعه 11 نوامبر, عصر, بخش نخست,

مدير جلسه: هري نوريس

شيلا بلِر(کالج بوستن), استنساخ کلام الله: بافتار مصاحف قرآن

ريچارد ناتويگ (دانشگاه برگن), قرآن به مثابه‌ي نماد و متن در نقاشي پاپ معاصر

هربرت بِرگ (دانشگاه کاروليناي شمالي), قرآن در نگاه نخستين جنبش‌هاي مسلمانان سياهپوست آمريکا (افريکن‌ـ ‌امريکن‌ها)

بلال گوکِّر (دانشگاه سليمان دميرل), تفسير قرآن در نقوش مصور مناره‌ها

 

جمعه 11 نوامبر, عصر, بخش دوم,

مدير جلسه: حسين عبدالرؤوف

معاهد مختار (دانشگاه بين المللي اسلامي اسلام‌آباد), بررسي وجوه مختلف التفات در دوسوره‌ي لقمان و حديد

دوين استوارت (دانشگاه اِموراي),

تمام حسّان (دانشگاه قاهره), نزديکي و بُعد در جملات قرآني

 

شنبه 12 نوامبر, صبح, بخش نخست,

مدير جلسه: مستنصِر مير

ريچل اسکات (دانشگاه ايالتي و مؤسسه‌ي پلي‌تکنيک ويرجينيا), تفسير قرآن در مصر: مسيحيان و وضعيت اسلامي معاصر

شروق نجيب (دانشگاه گلاسکو), رهيافت بنت الشاطيء در تفسير کلاسيک

نيل رابينسون (دانشگاه کاتوليک لوون) ارزيابي رهيافت قرآني محمد ارکون

 

شنبه 12 نوامبر, صبح, بخش دوم,

مدير جلسه: ايمن الدسوقي

عامر لطيف (کالج مارلبرو) تفسير مولوي رومي از روايت قرآني داستان موسي و فرعون

روبرتو توتولي (دانشگاه ناپل), زمهرير (سوره‌ي انسان, آيه‌ي 13) در ميان عذاب‌هاي جهنم

بروس فيوج (دانشگاه ساوت‌وسترن),

ارخان فان‌دايک (انتشارات IDC), نخستين قرآن‌هاي چاپي: اشاعه‌ي قرآن در غرب

 

شنبه 12 نوامبر, عصر, بخش اول,

مدير جلسه: سلوي العوا

کارل ارنست (دانشگاه کاروليناي جنوبي), راهبردهاي قرائت در معرفي قرآن

انتصار رب (دانشگاه ييل), استنساخ مخطوطات قرآني در فضاي سنتي

احمد مصطفي, يکساني قياسي در هنر خوش‌نويسي عربي

 

شنبه 12 نوامبر, عصر, بخش دوم,

مدير جلسه: عبدالکريم المطرودي

جوزف لوري (دانشگاه پنسيلوانيا), چگونه حکمت قرآني سنت نبوي شد؟

کريستوفر مِلشرت (دانشگاه آکسفورد), چه وقت نبايد قرآن خواند؟

محمد عبدالحليم (مدرسه‌ي مطالعات شرقي و آفريقايي), سخن پاياني

 

نقل مطالب تنها با ذکر مأخذ بلامانع است.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 فروردین1385ساعت 21:15  توسط مرتضی کریمی نیا  | 

 

The Qur'an withe an English Translation of M.A.S. Abdel Haleem, 2004

 The Qur’an A New Translation, by M.A.S. Abdel Haleem, New York & Oxford: Oxford University Press, 2004. 512pp. ISBN: 0192805487.

 

قرآن

 


 

A new English translation of the Qur’an by Mohammad Abde Haleem, professor of Islamic studies at the University of London (School of Oriental and African Studies), was published by Oxford University Press. This work, which was released in summer 2004 in 512 pages, is not accompanied by the Arabic text. However, it is the result of seven years on the Holy Qur’an.

 

Muhammad Abdel Haleem was born in village of Kottab in Sharqiyyah province of Egypt. He memorized the Qur’an in his childhood and received primary and secondary education at one of schools in the city of Zagazig associated with Al-Azhar University. He received his bachelor’s degree in Arabic literature from the Cairo University and his doctorate from the University of Cambridge. He has been teaching Arabic literature at the Cambridge University and later at School of Oriental and African Studies (London), where he became a professor in 1995. Additionally, he is the director of the Centre of Islamic Studies (London University) and editor of the Journal of Quranic Studies which is published biannually in Arabic and English in London and Edinburgh (Scotland). In addition to his English translation of The Qur’an (Oxford, 2004), he has published a collection of articles, titled Understanding the Qur’an: Themes and Style (London, 1999). Abdel Haleem is currently collaborating with Elsaid Badawi on the Usage Dictionary of Quranic Terms in English.

 

According to the translator, from his early days of studying and teaching in western universities he has faced problems of translating Hadith and Qur’anic verses from Arabic into English, becoming aware of the difficulties of this task through his own experience and that of his colleagues and students. However, two things compelled him to take on the task of translation of the whole Qur’an. One was the need and demand by his students, who felt that the current translations were stylistically rather archaic, hard-to-understand, unfamiliar in vocabulary and unappealing to the reader. The other was his belief that the existing translations sometimes contained incorrect equivalents.

 

Abdel Haleem’s translation of the Qur’an is in fluent present-day English, free from undesired Arabic influences, and is based on three essential principles governing the interpretation and understanding the meaning of ancient texts and scriptures. These there principles, demonstrated in the translator’s introduction by examples from the Qur’an, consist of: 1) attention to context, which plays an important role in discovering and determining the true and accurate meaning of the Qur’anic verses. For a large part, the translator has borrowed this idea from discussions pertaining to the various meanings of some words in the Qur’an (wujuh al-Qur’an); 2) interpretation of Qur’anic terms based on their old meanings at the time of revelation and disregarding their newly-acquired and modern meanings; 3) taking into account cross-references in the Qur’an which are considered interpretations of the Qur’an by Qur’an.

 

محمد عبدالحلیم

 

In addition to Muhammad Abdel Haleem and his wife, many of his students also took part in the process of producing this translation. He presented his translation of the Qur’an to his undergraduate and postgraduate students over a seven-year period and received their feedback, applying their comments and views to his original translation. The translator has made an effort to produce a present-day English rendering of the Qur’an which while avoiding explanatory parentheses, has a fluent and straightforward text while aiming utmost accuracy and conformity. The translator’s historical, exegetical, and lexical comments appear in the footnotes.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 فروردین1385ساعت 6:40  توسط مرتضی کریمی نیا  | 

قرآن با ترجمه‌ي انگليسي محمد عبدالحليم (آکسفورد, 2004)

 

 The Qur'an

 

The Qur’an A New Translation, by M.A.S. Abdel Haleem, New York & Oxford: Oxford University Press, 2004. 512pp. ISBN: 0192805487.

 

قرآن با ترجمه‌اي جديد, به قلم محمد عبدالحليم, آکسفورد و نيويورک: انتشارات دانشگاه آکسفورد, 2004 ميلادي, 512 ص. شابک: 0192805487.

 

The Qur'an

 

ترجمه‌ي انگليسي تازه‌اي از قرآن کريم به قلم پروفسور محمد عبدالحليم, استاد مطالعات اسلامي در دانشگاه لندن (مدرسه‌ي مطالعات شرقي و آفريقايي SOAS), از سوي انتشارات دانشگاه آکسفورد انتشار يافته است. اين اثر که در تابستان 2004 ميلادي (1383 شمسي) در 512 صفحه بدون متن عربي قرآن انتشار يافته, حاصل هفت سال کار مترجم در برگردان قرآن مجيد است.

 

Abdel haleem

 

محمد عبدالحليم در روستاي کُتاب, استان شرقيه (مصر) متولد و همانجا در مکتب‌خانه‌هاي روستا در دوران کودکي حافظ قرآن شد. وي دوران ابتدايي و متوسطه را در يکي از مدارس وابسته به الازهر در شهر زقازق (Zagazig) گذراند و سپس ليسانس خود را در زمينه‌ي ادبيات عرب از دانشگاه قاهره و دکتري‌اش را از دانشگاه کمبريج (انگلستان) دريافت کرد. نخست در کمبريج و سپس در مدرسه‌ي مطالعات شرقي و آفريقايي (دانشگاه لندن) به تدريس زبان و ادبيات عرب پرداخت و از سال 1995 ميلادي در همين دانشگاه به رتبه‌ي استادي مطالعات اسلامي رسيد. افزون بر اين, وي مدير مرکز مطالعات اسلامي (Centre of Islamic Studies) در دانشگاه لندن و سردبير مجله‌ي مطالعات قرآني است که هر شش ماه يک بار به دو زبان عربي و انگليسي در لندن و ادينبورو (اسکاتلند) منتشر مي‌شود. علاوه بر ترجمه‌ي انگليسي قرآن (2004), تاکنون مجموعه‌اي از مقالات قرآني وي در کتابي با عنوان فهم موضوعات و سبک قرآن (1999) منتشر شده است. عبدالحليم اکنون با همکاري آقاي سعيد بدوي (Elsaid Badawi) در حال تدوين «فرهنگ کاربرد واژگان قرآن» به انگليسي است.

 

Undrestanding the Quran

 

به گفته‌ي مترجم, وي از دوران تحصيل و تدريس در دانشگاه‌هاي غربي همواره با موضوع ترجمه‌ي آيات آيات و روايات (از عربي به انگليسي) روبه‌رو بوده و دشواري و ظرافت اين امر را به مرور در تجربه‌ي خود, همکاران و شاگردانش دريافته است؛ اما دو چيز او را بر اقدام نهايي به ترجمه‌ي کامل قرآن کشانيده است. نخست نياز و تأکيد دانشجويانش که معتقدند ترجمه‌هاي کنوني قرآن زباني قديمي در سبک, دشوار در فهم, ناآشنا در واژگان و غيرجذاب براي خواننده دارند, و ديگر اينکه به اعتقاد وي, در ديگر ترجمه‌هاي قرآن, گاه برگردان‌هاي نادرست و غيردقيق يافت مي‌شود.

 

 

عبدالحليم ترجمه‌ي خود از قرآن را به زبان انگليسي امروزين, روان و خوشخوان, فارغ از عربي‌زدگي, و مبتني بر سه اصل حياتي در فهم معناي اصيل متون کهن ارائه داده است. اين سه اصل که با نمونه‌هاي قرآني در مقدمه‌ي مترجم بيان شده‌اند, عبارتند از: الف) توجه به زمينه و سياق متن (context) که در فهم و تعيين مراد دقيق آيات قرآن بسيار مهم است. اين امر را مترجم تا حد زيادي از مبحث «وجوه قرآن» وام گرفته است. ب) فهم و تفسير واژه‌ها و اصطلاحات قرآني در معناي کهن‌شان در عصر نزول, و عدم توجه به معاني مستحدث واژه در دوره‌ي جديد. ج) توجه به ارجاع درون متني يا ارجاع متقاطع (cross-referencing) قرآن که درواقع تفسير قرآن به قرآن شمرده مي‌شود.

 

Abdel Haleem

 

در کار توليد اين ترجمه, علاوه بر محمد عبدالحليم و همسرش, تعداد بسياري از شاگردان وي نيز مشارکت داشته‌اند. بدين معنا که وي برگردان انگليسي بخش‌هاي مختلف قرآن را در مدت هفت سال پياپي از جهات مختلف (رواني و روشني, سبک و سطح زباني) بر روي دانشجويان ليسانس, فوق ليسانس و دکتري خود آزمايش کرده و ديدگاه‌هاي آنان را در تغيير و تصحيح ترجمه‌ي نخستين خود اعمال کرده است. مترجم کوشيده است به زبان انگليسي امروزي ترجمه‌اي از قرآن قرآن ارائه دهد که بدون افزودن پرانتزهاي توضيحي, متني روان و سرراست, اما با حداکثر دقت و مطابقت با متن قرآن کريم ارائه دهد. توضيحات تاريخي, تفسيري و لغوي مترجم در پاورقي صفحات آمده است.

نقل مطالب تنها با ذکر مأخذ بلامانع است.

+ نوشته شده در  جمعه 25 فروردین1385ساعت 22:7  توسط مرتضی کریمی نیا  | 

 

تكوين و تكامل تفسير در نخستين سده‏هاي اسلامي

 

Herbert Berg, The Development of Exegesis in Early Islam, Richmond (UK): Curzon, 2000. xii+251pp. ISBN: 0700712240.

 

هِربِرت بِرْگ، تكوين و تكامل تفسير در نخستين سده‏هاي اسلامي، ريچموند (انگلستان): انتشارات كرزن، 2000. 251ص. شابک: ۰۷۰۰۷۱۲۲۴۹.

 

 Exegesis

 

 پژوهش‏هاي غربيان درباره‏ي تفسير قرآن، هرچند عمري كوتاه‏تر از قرآن‏پژوهي ايشان دارد، ليكن در دهه‏هاي آخر قرن بيستم و امروزه، از محورهاي عمده‏ي در مطالعات قرآني شده است. قديم‏ترين اثر غربي در اين باب، كتابي از گلدتسيهر است كه در آن به بررسي مكاتب و روش‏هاي تفسيري از روزگار كهن تا دوره‏ي معاصر پرداخته است. اين كتاب با نام مذاهب التفسير الاسلامي (ترجمه‏ي عبدالحليم نجار) به عربي ترجمه شده است. اما جديدترين كتاب كه در اينجا به معرفي آن مي‏پردازيم، اثري است از هربرت برْگ با عنوان تكوين و تكامل تفسير در نخستين سده‏هاي اسلامي، كه در سال 2000 ميلادي از سوي انتشارات كرزن در ريچموند (انگلستان) انتشار يافته است. اين دومين اثر از "مجموعه مطالعات قرآني انتشارات كرزن" است كه به سرويراستاري آقاي اَندرو ريپين، استاد پيشين مطالعات قرآني در دانشگاه كالگاري (كانادا)، و اكنون در دانشگاه ويكتوريا (كانادا)، به چاپ مي‏رسد، هربرت برْگ، مؤلف اين اثر، خود استاديار فلسفه و اديان در دانشگاه كاروليناي شمالي در آمريكا است كه فوق ليسانس و دكتري خويش را در زمينه‏ي مطالعات اديان از دانشگاه تورنتو (كانادا) دريافت كرده است.

 

مطالعات و مكتوبات غربيان درباره‏ي تفسير قرآن از تنوّعي خاص برخوردار است. برخي مانند ژاك ژوميه، روژه آرنالدز و كلود ژيليو به تحقيق و انتشار آثاري درباره‏ي تفاسير كهن و جديد اسلامي پرداخته‏اند؛ دسته‏اي چون گلدتسيهر در 1920، باليون در 1968 و  بَرْاَشِر در 1999 به بررسي مقطع خاصي از دوره تفسير پرداخته‏اند؛ و كساني چون پُل نويا و كُرنليوس ورْسْتيخ انواع خاصي از تفسير مانند عرفاني يا تفاسير ادبي را مورد پژوهش قرار داده‏اند. اما كتاب تكوين و تكامل تفسير در نخستين سده‏هاي اسلامي پژوهشي يكسره متفاوت با تمام آثار پيش از خود است، چراكه موضوع آن پژوهش در وثاقت متون تفسيري اوليه اسلامي است. اين امري است كه شايد براي ما مسلمانان و اغلب پژوهش‏گران عرب و ايراني غريب بنمايد.

 

 مي‏توان گفت آقاي هربرت بِرْگ در كتاب خود، تكوين و تكامل تفسير در نخستين سده‏هاي اسلامي، موضوع تازه‏اي در مطالعات قرآني و تفسير مطرح نكرده است؛ مسأله‏ي وثاقت متون و منابع اوليه‏ي اسلامي در سراسر قرن بيستم، گاه‏گاه در نوشته‏هاي غربيان راجع به قرآن، حديث، سيره و تفسير مورد بررسي قرار گرفته است و ايشان در اين باره نظريات گوناگوني ابراز كرده‏اند. با اين همه، كتاب حاضر با دقت و جامعيت كم‏نظير خود، نخست آرا و نظريات مطرح شده درباب وثاقت متون در سده‏هاي نخست اسلامي را گردآوري و به تجزيه و تحليل آن‏ها پرداخته، و سپس با روش‏هاي خاص خود، روايات تفسيري موجود در تفسير طبري و علي‏الخصوص تمامي روايات ابن‏عباس را از نظر اِسنادي و محتوايي بررسي كرده است.

 

Herbert Berg

 

كتاب حاوي 6 فصل است كه مؤلف، مقدمه‏ي كوتاه خود را فصل نخست، و نتيجه‏گيري نهايي كتاب را فصل ششم به حساب آورده است. بنابراين عملاً با چهار فصل اصلي، يك مقدمه و يك نتيجه‏گيري سروكار داريم. اكنون لازم است كه جزئيات و محتواي هريك از فصول را مرور كنيم تا به اهميت موضوع و روش مؤلف در اين كتاب دست يابيم؛ اما بهتر است مقدمه‏ي وي را با تفصيل بيشتري بكاويم.

 

فصل نخست (ص 5ـ1) همان مقدمه‏ي كتاب است كه مؤلف در آن موضوع سخن و دغدغه‏هاي خويش را باز مي‏گويد. پژوهش در منابع اسلامي ــ يعني متوني چون قرآن، تفسير، سيره، فقه و حتي نحو عربي ــ در دهه‏هاي اخير به شكّاكيت فزاينده‏اي گرفتار آمده است. در يك سو، بسياري از پژوهش‏گران اسلام، نسبت به وثاقت متون اسلامي كهن ترديدي ندارند، اما در سوي ديگر، برخي در اين باره حرف و حديث بسيار دارند. محور اصلي اين نزاع، ارزش و اعتباري است كه اين محققان براي سلسله‏ي اَسانيد قائل‏اند. منابع اسلامي اين اِسنادها را براي اثبات وثاقت و نشان‏دادن منشأ حديث يا كتابي كه حاوي حديث است در نظر گرفته‏اند. در اين ميان، برخي "اِسناد" را ضامن نسبتاً مطمئني مي‏دانند كه وثاقت تاريخي "متن" را نشان مي‏دهد و ديگران معتقدند كه راويان يا مدوّنان كتب اوليه، "اسناد" را به‏كلّي ساخته و پرداخته‏اند تا تلويحاً بر تقدم تاريخي "متني متأخر" و، در نتيجه، بر وثاقت و اعتبار آن متن دلالت كند. كساني كه به ديدگاه دوم قائل‏اند، براي شناخت وثاقت و منشأ حديث، به جاي توجه به اِسناد، در متن آن مداقّه مي‏كنند. هريك از اين دو نگرش، رهيافت خاصي در پژوهش متون كهن اسلامي دارند. به نظر مؤلف، اگر حاصل اين همه نزاع تنها در اين بحث خلاصه شود كه فلان حديث يا متن موثّق است يانه، عملاً چندان فايده‏اي بر آن مترتب نيست؛ اما متأسفانه اين نزاع نتايج جدي و ناگوارتري دارد. هريك از طرفين نزاع، منابع اسلامي را چنان صورت‏بندي و توصيف مي‏كند كه از اساس با ديگري مانعةالجمع است؛ به همين سبب، تفاوت جدي روش‏ها و دستاوردهاي محققان شكّاك نسبت به روش‏ها و دستاوردهاي محققان خوش‏بين‏تر، اين هر دو گروه را به بن‏بست كشانيده است.

 

بنابر آنچه گذشت، جاي شگفتي نيست كه مؤلف حجم زيادي از كتاب خود را به حلّ اين بن‏بست اختصاص مي‏دهد و در اين راه روش‏ها و ادلّه‏ي هريك از دو طرف نزاع به‏دقت نقل و دسته‏بندي مي‏كند و گاه مي‏كوشد كه ميان تحليل اِسناد (روش دسته‏ي اول) و تحليل ادبي متن (روش دسته‏ي دوم) نوعي ارتباط و پيوستگي برقرار كند. حال مؤلف بايد به اين پرسش پاسخ دهد كه نقطه‏ي شروع كجاست؟ اِسناد امر فراگير و رايجي در متون كهن تاريخي، فقهي و تفسير بوده است؛ اما به نظر مؤلف در تعيين وثاقت اِسناد و احاديث اسلامي، روايات تفسير از دو دسته‏ي ديگر ارزش و اهميت بيشتري دارند، زيرا اولاً با مهم‏ترين متن اسلامي يعني قرآن گره خورده‏اند؛ ثانياً حاوي احاديث بي‏شماري هستند كه در اِسناد بسياري از آن‏ها نام مهم‏ترين راويان احاديث فقهي و تاريخي ذكر شده است؛ ثالثاً محتواي بسياري از آن‏ها خود تاريخي يا فقهي (ناظر به نقل‏هاي تاريخي و احكام فقهي قرآن) است؛ و رابعاً در اينجا رواياتي وجود دارند كه علي‏الظاهر عاري از بحث و جدل‏هاي فرقه‏اي و اختلافات فقهي‏اند و لذا، وثاقتشان جاي اعتماد بيشتري دارد.

 

 تكيه اصلي مؤلف در ارزيابي روايات تفسيري، بر تفسير طبري است. طبري (متوفاي 311 ق) از بزرگ‏ترين مورخان و مفسّران متقدم جهان اسلام است و تفسير جامع البيان عن تأويل آي القرآنِ او غني‏ترين و قديم‏ترين مجموعه‏ي گردآوري شده از آراي صحابه، تابعين و تابعينِ تابعين است؛ گواينكه طبري به عنوان تدوين‏كننده‏ي اين اثر، غالباً آراي تفسيري خود را نيز ذكر مي‏كند. با اين همه، اعتماد مؤلّف بر اين تفسير بدان معنا نيست كه وي همچون اغلب علماي اسلامي يا محققان غربي بپذيرد كه تفسير طبري صد در صد حاوي منقولات موثق از آراي صحابه و تابعين است و، اگر نگوييم همه، دست‏كم بيشتر روايات تفسيري موجود در زمان طبري را در خود گردآورده است. اين ديدگاه با تشكيك‏هاي جان ونزْبرو درباب وثاقت منابع كهن اسلامي و نيز ترديدهاي گلدتسيهر و شاخْت در روايات فقهي صحاح سته، ديگر قابل دفاع نيست.

 

چگونه مي‏توان 38397 روايت در تفسير طبري را (كه اكثراً اسنادهاي متعدد دارند) بررسي و تحليل كرد؟ راه‏هاي متعددي براي گزينش احاديث وجود دارد:

 الف) انتخاب تصادفي؛

 ب) انتخاب حديث از چند سوره يا ذيل چند آيه‏ي خاص؛

 ج) انتخاب يك مفسّر (صحابي يا تابعي) خاص.

 

به‏كارگيري هيچ‏يك از اين روش‏ها، به‏خوبي سيماي كلّي و جامعي از تفسير طبري به‏دست نمي‏دهد؛ اما به هر حال، دو روشِ نخست ضعف نمايان‏تري دارند، چراكه بسياري از اِسنادها به طور يكنواخت در سراسر قرآن ذكر نشده‏اند و از برخي از آن‏ها در بخش‏هاي بزرگي از متن قرآن روايتي نيامده است. حال اگر بتوان مفسّري (صحابي يا تابعي) پيدا كرد كه روايات او با سلسله اِسنادهاي مختلف و در سراسر قرآن حضور داشته باشد، مشكل حل مي‏شود. او كسي نيست جز ابن‏عباس كه برخي از محققان تاريخ تفسير، وي را نخستين و مهم‏ترين مفسّر قرآن دانسته و يا دست‏كم كسي را به اهميت جايگاه وي نيافته‏اند. بدين‏سان مؤلف به بررسي تمام رواياتي مي‏پردازد كه در سلسله‏ي اِسناد آن‏ها، نام ابن‏عباس به عنوان راوي يا مفسّر اصلي آمده است و، به گفته‏ي خود، روش و مكتب تفسيري ابن‏عباس (يا به تعبير دقيق‏تر روش تفسيري مجموعه روايات منسوب به ابن‏عباس) را "انگشت‏نگاري" مي‏كند. استنتاج نهايي وي اين است كه اسنادهاي خاصّي كه در ابتداي اين روايات آمده‏اند، مرجع موثّق و قابل اعتمادي براي اطلاعات تاريخي نيستند. به همين ترتيب وي اين ديدگاه را تقويت مي‏كند كه شخصيت اسطوره‏اي كه چون هاله‏اي از تقدّس ابن‏عباس را دربر گرفته است، امري است كه احتمالاً توسط عباسيان به طرزي ماهرانه براي او جعل شده است.

 

اكنون چون مؤلف آهنگ ورود به بحث خويش را مي‏كند، با مشكلاتي مواجه مي‏شود. نخست آنكه بسياري با وي در اين نكته موافق نيستند كه بررسي روايات تفسيري مي‏تواند سيمايي دقيق از وضعيت اِسناد در تمامي روايات منابع كهن اسلامي (تاريخي، فقهي، تفسيري) به‏دست دهد. دوم آنكه درباره‏ي نقش طبري در گزينش، تدوين و جهت‏دادن كلّي به مجموعه‏ي روايات تفسيري منسوب به ابن‏عباس چون و چرا مي‏توان كرد.اما مهم‏تر از همه، بايد به‏ياد آورد كه طرفداران هريك از دو ديدگاه شكاكانه و خوش‏بينانه درباب وثاقت منابع و متون اسلامي، نظريه‏هاي خود را با دستاوردهاي مؤلف ناسازگار مي‏يابند. مؤلف ناگزير است براي اقناع ايشان يا دست‏كم خوانندگان خود، فرضيه‏هاي هريك از دو گروه را به‏دقت بررسي كند. از اين رو، دو فصل (دوم و سوم) از كتاب خود را به بررسي ادله‏ي محققان مختلف غربي و اسلامي درباب مسأله‏ي وثاقت حديث و نيز وثاقت احاديث تفسيري اختصاص مي‏دهد. اين كار كه براي مؤلف جنبه‏ي تمهيدي دارد، بيش از نيمي از حجم كتاب را دربر مي‏گيرد، اما دو فايده دارد: نخست آنكه خواننده در اين دو فصل به كامل‏ترين و جامع‏ترين نظريات و فرضيه‏هاي مستشرقان درباب وثاقت يا عدم وثاقت حديث و نيز روايات تفسيري دست مي‏يابد و دوم آنكه مؤلف با مرور تفصيلي اين نظريات موضع خويش را در هر مورد تعيين مي‏كند و در فصول كتاب (فصل‏هاي چهارم و پنجم) در جاي خود، از آن‏ها بهره مي‏برد. بررسي اين نظريات همچنين نشان مي‏دهد كه چگونه موضع اوليه هريك از محققان غربي، تعيين‏كننده‏ي نتايج و جهت‏گيري نهايي وي بوده است.

 

 پس از مرور مقدمه‏ي كتاب و آشنايي با سيماي كلّي كتاب، هريك از فصول (دوم تا ششم) كتاب را بررسي مي‏كنيم تا جزئيات بيشتري از كتاب را بشناسيم. فصل دوم كتاب (ص 64ـ6)، «نقد حديث» نام دارد. هربرت برْگ در اين فصل، نخست ديدگاه رايج محققان قديم و جديد اهل سنت درباب تدوين حديث را بازگو مي‏كند. بر اساس اين ديدگاه، مسلمانان از روزگار نخست به نقل شفاهي و كتبي قول، فعل و تقرير پيامبر اهميت مي‏دادند، اما عمر بن عبدالعزيز (متوفاي 101 ق) نخستين كسي بود كه رسماً به تدوين سنّت پيابمر دستور داد و تحت فرمان او، محمد بن حزم (متوفاي 120 ق) و ابن‏شهاب زُهري (متوفاي 124 ق) اين مهم را تحقّق بخشيدند. علت تأخير در تدوين احاديث نبوي، نهي خليفه‏ي اول [و، بيشتر از او، خليفه‏ي دوم] از كتابت هر چيزي جز قرآن بود تا مبادا اين مكتوب با قرآن خلط و يكي شود. پس از آنكه با تلاش‏هاي شافعي (متوفاي 204 ق) سنّت به عنوان دوّمين منبع فقه اسلامي تثبيت يافت، روند تدوين حديث به شش مجموعه‏ي مدوّن رسمي، يعني صحاح سته، انجاميد. مدوّنان صحاح سته با دقت و موشكافي‏هاي فراوان خود در اِسناد روايات، البته توانستند حجم گسترده‏اي از احاديث مجعول و مشكوك را حذف كنند.

 

 نخستين روزنه‏هاي شك و ترديد در اين ديدگاه اسلامي را گلدتسيهر با انتشار جلد دوم كتاب مطالعات اسلامي خويش ايجاد كرد. وي با بررسي روايات (عمدتاً فقهي) صحاح سته چنين نتيجه گرفت كه اين روايات بيش از آنكه اَسناد و مداركي از تاريخ صدر اسلام باشند، نشان‏دهنده‏ي تمايلات و گرايش‏هاي مذهبي مختلفي است كه در روند تكامل اسلام در قرون اول و دوم پديد آمده‏اند. مؤلف پس از وي، به طرح ديدگاه شكاكانه‏ي يوزف شاخت در كتاب مباني فقه اسلامي مي‏پردازد كه او نيز همچون گلدتسيهر همين رأي را از منظري ديگر تأييد و تقويت مي‏كرد. از ميان مخالفان شكاكيت، مؤلف به ديدگاه‏هاي خانم نبيّه عبّود، فؤاد سزگين و محمد مصطفي اعظمي اشاره مي‏كند. دو فرد نخست در آثار خود (كتابِ مطالعاتي درباب نخستين پاپيروس‏هاي عربي، ج 2، روايات و تفاسير قرآني، از خانم نبيّه عبود و تاريخ ادبيات عرب، ج 1، علوم قرآني، حديث، تاريخ، فقه، كلام و عرفان تا 430 هجري، از فؤآد سزگين)، ديدگاه‏هاي گلدتسيهر را مورد نقد قرار داده‏اند و محمد مصطفي اعظمي در كتاب دراسات في تدوين السّنه النبويه و دو كتاب ديگر خود، آراي يوزف شاخت را نقض كرده است. عبّود بر سنت متداول صحابه در كتابت احاديث پيامبر تأكيد مي‏كرد و سزگين با تاريخ گذاري متون روايي و تفسيري كهن در سده‏ي نخست هجري، نشانه‏هايي از متون موثق مكتوب در آن دوره را مي‏جست. اعظمي نيز از يك سو، فهرستي از صدها صحابي و تابعي را برمي‏شمرد كه حديث نوشته بودند، و در اثبات قدمت كتابت حديث حتي به مستشرقاني چون هورويتس و رابسون استناد مي‏كرد، و از سوي ديگر مي‏كوشيد نشان دهد كه اِسناد ــ برخلاف رأي شاخت ــ امري مستحدث از قرن دوم به بعد نيست، بلكه حتي در زمان حيات پيامبر نيز رسمي متداول بوده بوده و تا اواخر قرن اول هجري به علم و فنّ خاصي مبدل شده است. به اعتقاد وي، شمار متعدد ناقلان روايت از يك فرد، نشان مي‏دهد كه نظريه‏ي شاخْت مبني بر جعلِ قهقرايي اِسناد در دوره‏هاي متأخر نادرست است.

 

در ادامه، مؤلف به موضع ميانه‏ي چند تن از محققان مسلمان و غربي درباب وثاقت اِسناد احاديث اشاره مي‏كند. نخستينِ آن‏ها خويتر يُنْبُل، حديث پژوه هلندي است كه تا اندازه‏اي با اعظمي همراهي مي‏كند، اما در نهايت خود را در مسير شاخْت و گلدتسيهر مي‏بيند. دومي فضل‏الرحمان، محقق پاكستاني است كه هرچند پاره‏اي از استنتاجات كلي گلدتسيهر را مي‏پذيرد، اما جعل اِسناد را دليل بر وضع و جعلِ متن احاديث نمي‏داند، بلكه معتقد است مضمون روايات نبوي عمدتاً سالم و موثق‏اند.

افراد بعدي عبارتند از گرِگور شوئلر، هارالد موتسكي، يوزف هوروتيس، يوهان فوك، كه غالباً در شيوه‏ي پژوهش و نيز نتايج خود متفاوت از شكاكاني چون گلدتسيهر و شاخْت هستند، اما توافق كاملي با سزگين، عبّود و اعظمي نيز ندارند. آخرين بخش از اين فصل مربوط به ديدگاه‏هاي شكاكيت نو است كه مؤلف در آن آراي مورخاني چون پاتريشيا كرونه و مايكل كوك را طرح بررسي مي‏كند.

 

جمع‏بندي مؤلف در انتهاي فصل دوم چنين است: گلدتسيهر و شاخْت، هر دو اساساً رهيافت يا نگرشي خاص را در مواجهه با حديث مطرح كرده‏اند؛ گلدتسيهر به‏جز پاره‏اي كليات درباره‏ي رشد قهقرايي اسناد، هيچ‏گونه روش دقيق و روشني ارائه نمي‏كند. اما شاخْت در ميان گفته‏هاي خويش ابزارهايي براي تحليل و تاريخ‏گذاري اِسناد معرفي مي‏كند. وي همچنين نشان مي‏دهد كه چگونه مي‏توان يك حديث را از نظر پيدايش، ربط و نسبتش با بحث‏هاي فقهي، و ملاحظات مربوط به متن و اسنادش تحليل كرد و به نتايجي درباب وثاقت، تاريخ و منشأ پيدايش آن دست يافت. از سوي ديگر، عبّود، سزگين و اعظمي بر اين نكته تأكيد مي‏كنند كه اِسنادها از نظر تاريخي قابل اعتمادند. اعظمي در اعتبار روش‏هاي شاخْت چون و چرا مي‏كند، اما خود هيچ جايگزيني براي سنجش اعتبار حديث ــ به جز آنچه عبّود و سزگين گفته‏اند ــ ارائه نمي‏دهد. مؤلف پس از جمع‏بندي ديدگاه ايشان و همه‏ي كساني كه موضعي ميانه اختيار كرده‏اند مي‏گويد ادله و شواهد هريك از اين گروه‏ها، دست‏كم با خود سازگاري كاملي دارند، چنانكه اگر فرض‏هاي اوليه و روش‏هاي هريك از آنان را بپذيريم، نتايج او را نيز بايد بپذيريم، اين امر، در فرض‏ها، ادلّه، روش‏ها و نتايج هريك از ايشان دور ايجاد مي‏كند. با اين همه، مؤلف اعتراف مي‏كند كه در حوزه‏ي روايات تفسيري (و نه فقهي يا تاريخي)، نمي‏توان روش و ادله‏ي سزگين، عبّود و اعظمي را به‏سادگي كنار نهاد.

 

 عنوان فصل سوم، (ص 105ـ65) «روايات تفسيري و خاستگاه تفسير» است. معضل اصلي چنين است: مسأله‏ي وثاقت اِسناد و اعتبار روايات تفسير قرآن، مقياس كوچكي است از آنچه درباب وثاقت حديث و اسناد روايات گفته شده است. روايات تفسيري دست‏كم از سه جهت با روايات فقهي شباهت دارند. نخست آنكه هيچ نسخه‏ي خطي قابل توجهي از دو قرن اول هجري در اختيار نيست. دوم آنكه متوني كه به اين دوره تعلق دارند، همگي با بهره‏گيري از اِسنادهاي مشخص و توسط مدوّنان متأخر فراهم آمده‏اند. سوم آنكه در ميان روايات فقهي و روايات تفسيري، ناقلان و راويان مشترك بسياري وجود دارند. بر اين اساس، محققان غربي درباب وثاقت روايات تفسيري مواضعي چون احاديث فقهي اختيار كرده‏اند. برخي از منظر شكاكيت تمام عيار، عمده‏ي روايات تفسيري را همچون روايات فقهي برساخته مي‏دانند؛ برخي ديگر بر نقل (غالباً مكتوب) اين روايات اعتماد كامل دارند و تنها ممكن است مضمون برخي رويات را مجعول بدانند؛ و دسته‏ي سوم ميان اين دو نوع روايت تفاوت مي‏گذارند.

 

 از آنجا كه صحاح سته چندان جامعيتي در نقل روايات تفسيري ندارند، مؤلف به سراغ تفسير طبري مي‏رود. هريبرت هورْست نخستين كسي است كه نزديك به 50 سال پيش، اِسناد بيش از 37000 روايت تفسير طبري را براي دريافت دامنه‏ي تكرار هريك از اِسنادها شمارش كرد و سپس اسنادهاي با تواتر بيش از 100 بار را تجزيه و تحليل كرد. وي به اين نتيجه رسيد كه برخلاف روايات فقهي، كسي درباب روايات تفسيري نقش تعيين‏كننده‏ي شافعي را ايفا نكرده است و لذا افرادي چون طبري و مانند او همواره به آساني به اقوال صحابه و تابعين در تفسير قرآن استناد مي‏كنند. در نظر او، عمده‏ي روايات تفسير طبري پس از سال 100 هجري شكل گرفته‏اند. دو شاگرد اصلي ابن‏عباس، يعني مجاهد و صحّاك هردو از تابعينِ تابعين، يعني از نسل سوم‏اند و بنابراين بخش اعظم تفسير طبري را رواياتي با اِسنادهاي متأخر از سال 100 و حتي 150 هجري تشكيل مي‏دهند. بر اين اساس، هورْست نتيجه مي‏گيرد كه تشكيك‏هاي يوزف شاخت درباب اِسنادسازي قهقرايي در روايات فقهي، خللي در اِسناد روايات تفسيري ايجاد نمي‏كند. ديگر محققان غربي كه كمابيش همين ديدگاه را تأييد و تقويت كرده‏اند عبارتند از: هريس بيركلند، نبيه عبود، فؤاد سزگين و اشعيا گُلدفِلد، اما از همه مهم‏تر بايد به گئورگ اشتاوْت اشاره كرد كه در رساله‏ي دكتري خود با عنوان «روايات تفسيري مجاهد بن جبر» (دانشگاه گيسن، 1969) به جنگ گُلدتسيهر و سزگين (از دو اردوگاه مخالف) رفته است. وي به عكس موتسكي كه براي اثبات وثاقت روايات، بر تفاوت محتواي آن‏ها تكيه مي‏كرد، بر تشابه محتواي روايات تفسيري استناد مي‏كند تا همان وثاقت را نتيجه گيرد. همه‏ي اين افراد با وجود تفاوت در موضوع، روش و نتايج تحقيق‏شان، در اين نكته هم‏رأي بودند كه اسناد روايات تفسيري امري دست‏كم تا اين حد قابل اعتماد است كه با تكيه بر آن‏ها مي‏توان آراي تفسيري برخي مفسّران خاص چون ابن‏عباس و مجاهد را بازسازي كرد. اما اين ديدگاه نيز مورد چالش قرار گرفته است. مهم‏ترين چالش و افراطي‏ترين موضع را در دهه‏هاي اخير جان وَنْزبرو و شاگردان او چون اَندرو ريپين مطرح كرده‏اند كه مؤلف به تفصيل آن را بازگو مي‏كند و در ادامه به ديدگاه ميانه‏ي برخي محققان غربي چون ورستيخ، موراني, كلود ژيليو، و فِرِد ليمهاوس اشاره مي‏كند و در پايان فصل به جمع‏بندي مجموعه‏ي اين نظريات مي‏پردازد.

 

Berg

 

 به فصل چهارم (ص 172ـ112) با عنوان «متدلوژي: اِسنادها و صنايع تفسيري» مي‏رسيم. اكنون نوبت مؤلف است تا پس از اين مقدمات او نيز فرضيه‏ها و ويژگي‏هاي روش خود را (در فصل چهارم) بازگويد و با تطبيق آن بر مكتب تفسيري ابن‏عباس نتايج خويش را (در فصل پنجم) ارائه كند. ادعاي مؤلف اين است كه تمامي محققان غربي پيش از او (از هر دو اردوگاه مخالف)، روش‏هاي خويش را با گزينش پاره‏اي احاديث خاص اعمال كرده و سپس نتايج بدست آمده را بر تمام روايات تفسيري تعميم داده‏اند. ايراد ديگر ايشان آن است كه در پژوهش راجع به اعتبار اِسناد و وثاقت روايات تفسيري، غالباً يكي از دو روش اسنادـ‌محوري يا متن‌ـ‌محوري را برگزيده‏اند. مؤلف درصدد است اين هر دو نقيصه را جبران كند: اولاً در روش تحقيق خود، شيوه‏اي مركب از پژوهش متن و اِسناد رابه‏كار مي‏برد. ثانيا مجموعه رواياتي را براي تحقيق انتخاب مي‏كند كه تا حد زيادي مشت نمونه خروار باشند.

 

حجم روايات تفسيري بسيار زياد است. حال كه مجبور به گزينش هستيم، تفسير طبري را برمي‏گزينيم كه قديم‏ترين كتاب موجود و جامع بخش اعظم روايات تفسيري پيش از خود است. خوشبختانه تنوع خاصي در اين تفسير به‏چشم مي‏خورد كه جامعيت آن را تضمين مي‏كند، چه طبري خود در شهرهاي مختلفي چون ري، بصره، كوفه، واسط و مصر حديث شنيده است و انواع مختلف روايات تفسيري ـ يعني تفاسير فقهي، روايي داستاني، متني و ادبي ـ در كتاب او به‏چشم مي‏خورد. در يك سوي اِسناد تمام روايات تفسير طبري، خود طبري ايستاده است و در انتهاي آن، يكي از مفسران طبقه‏ي نخست كه معروف‏ترين آن‏ها عبارتند از: عبدالرحمان بن زيد، السّدّي، سفيان ثوري، قتاده بن دعامه، معمر بن راشد، ضحّاك بن مزاحم، ربيع بن انس، مجاهد بن جبر، عكرمه، ابن‏جريح، عبدالله بن‏عباس، عبدالله بن‏مسعود و مهم‏تر از همه، خود پيامبر اكرم (ص). رواياتي كه به خود پيامبر ختم مي‏شوند بسيار اندك‏اند و نمي‏توانند سيماي كامل و دقيقي از تفسير طبري به‏دست دهند. روايات ابن‏مسعود نيز چندان پردامنه نيست. به‏جز ابن‏عباس، هيچ‏يك از مفسران ديگر نيز كه نامشان در بالا آمده است، مناسب نيستند، زيرا برخي از آنان خود شاگرد ابن‏عباس به‏شمار مي‏آيند و برخي ديگر از نظر زماني بسيار متأخر از سده‏ي نخست هستند. بدين‏سان، مؤلف، مفسر مناسب را مي‏يابد: او كسي جز ابن‏عباس نيست. وي تمام رواياتي را برمي‏گزيند كه ابن‏عباس در آن‏ها، يا مفسر اصلي است، يعني رأي تفسيري خود را بيان مي‏كند، و يا راوي و ناقل روايت تفسيري از پيامبر اكرم (ص) يا صحابي ديگري مافوق خود است. پس از مقايسه‏هاي مفصل ميان راويان ابن‏عباس و روايات مختلف منسوب به وي، مؤلف 997 روايت را برمي‏گزيند و تك تك راويان در اِسناد هريك از اين روايات را از جهات مختلف دسته‏بندي و مقايسه مي‏كند. از سوي ديگر، وي تحليل و پژوهش متن اين روايات را با استفاده از ابزارهاي دوازده‏گانه‏ي وَنزبرو در تحليل تفاسير قديمي قرآن انجام مي‏دهد و البته خود نيز سه ابزار ديگر را نيز بر آن‏ها مي‏افزايد. ونْزْبرو در فصل چهارم كتاب مطالعات قرآني خويش، پس از آنكه تفاسير دو قرن نخست هجري به پنح دسته‏ي فقهي، نقلي و داستاني، متني و نحوي، بلاغي، و تمثيلي تقسيم مي‏كند، دوازده فن يا صنعت تفسيري را در اين منقولات تفسيري به تفكيك معرفي مي‏كند. اين موارد عبارتند از: 1ـ ذكر اختلاف قرائات؛ 2ـ ذكر شعري از عرب در شرح معناي آيه؛ 3ـ تبيين ريشه‏شناختي و واژگاني؛ 4ـ تبيين نحوي؛ 5ـ تبيين بلاغي؛ 6ـ ذكر امر محذوف يا مقدر؛ 7ـ تشبيه و تمثيل 8ـ بيان ناسخ و منسوخ؛ 9ـ ذكر سبب نزول؛ 10ـ تعيين امور مبهم؛ 11ـ منقولات نبوي؛ 12ـ ذكر حكايت. هربرت برگ، مؤلف كتاب حاضر نيز خود اين سه صنعت را مي‏افزايد: 13ـ شرح و بيان صِرف؛ 14ـ تفسير قرآن با قرآن؛ 15ـ عدم تفسير. هريك از اين پانزده ابزار يا صنعت تفسيري خود مثال‏ها و نمونه‏هاي متعددي در ميان 997 روايت تفسيري ابن‏عباس دارد كه مؤلف در انتهاي فصل چهارم پاره‏اي از آن‏ها را ذكر مي‏كند.

 

فصل پنجم (ص 218ـ173) با عنوان «وثاقت روايات ابن‏عباس در تفسير طبري» تماماً به تطبيق آماري و بررسي‏هاي جزئي درباب روايات تفسيري ابن‏عباس اختصاص دارد. در اينجا مؤلف به مقايسه هريك از 15 صنعت تفسيري به‏كار رفته دراين روايات، مقايسه هريك از هشت راوي و شيوخ مهم طبري (يعني ابوكريب بن العلاء، سفيان بن وكيع، محمد بن حميد، محمد بن بشّار، محمد بن مثني، المثني ابراهيم، يعقوب بن ابراهيم و قاسم بن الحسن)، و مقايسه صنايع تفسيري سه شاگرد مهم ابن‏عباس (يعني سعيد بن جبير، عكرمه و مجاهد) مي‏پردازد و با شمارش تعداد روايات هريك و نيز ارائه درصد آن‏ها در 35 جدول مختلف، وضعيت هريك از راويان ابن‏عباس و محتواي روايات تفسيري وي را به‏گونه آماري نشان مي‏دهد.

 

 و سرانجام در فصل ششم و آخر (ص 231ـ291)، مؤلف نتايج تحقيق خود را بيان مي‏كند و آن‏ها را از نظر محتوي و روش تحقيق، با نظريه‏پردازان پيش از خود مقايسه مي‏كند.

 

 شايد بتوان گفت اين كتاب براي دانشجويان شرق‏شناسي در غرب و نيز براي قرآن پژوهان مسلمان در غرب، جامع‏ترين اطلاعات درباب تاريخ تفسير قرآن را ــ البته از منظر پژوهش‏هاي غربي ــ ارائه مي‏دهد. جامعيت كتاب چنان است كه مؤلف حتي به آثار چاپ‏نشده‏ي نظريه‏پردازان غربي چون هارالد موتْسكي، خوتير يُنْبُل، ويلي براوْن و اَندرو ريپين نيز رجوع كرده و جديدترين نظريات يا انتقادات ايشان بر پيشينيان را با بهترين دسته‏بندي‏ها ارائه كرده است. همين ويژگي به كتاب وي جنبه‏ي آموزشي و اطلاع‏رساني بخشيده است. نثر كتاب بسيار روان و خوشخوان است، اما انبوهي اطلاعات اسلامي و غربي از مستشرقان قديم و جديد و نيز از مدافعان مسلمان و غير مسلمان در دانشگاه‏هاي غربي، كتاب را براي ناآشنايان و مبتديان اين حوزه دشوارياب كرده است.

 

نقل مطالب تنها با ذکر مأخذ بلامانع است

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 فروردین1385ساعت 10:23  توسط مرتضی کریمی نیا  | 

 

کنفرانس بين‌المللي روش‌هاي تفسير قرآن و سنت

 

مالزي, 2006

 

 IIUM

 

 

International Conference on the Quran and Sunnah: Methodologies of Interpretation, Organized by Department of Qur’an and Sunnah Studies, International Islamic University Malaysia, 17/07/2006 - 18/07/2006

 

 

کنفرانس بين‌المللي روش‌هاي تفسير قرآن و سنت

زمان: 16ـ18 جولاي 2006

مکان: کوآلالامپور, مالزي

برگزارکننده: دپارتمان مطالعات قرآن وحديث در دانشگاه بين‌المللي اسلامي مالزي

زبان کنفرانس: عربي و انگليسي

 

آخرين موعد براي ارسال چکيده مقالات: 15 مارس 2006

آخرين موعد براي ارسال کامل مقالات: 15 مه 2006

تاريخ اعلام مقالات پذيرفته‌شده: 15 جون 2006

تاريخ برگزاري کنفرانس: 16ـ18 جولاي 2006

 

اهداف کنفرانس:

برجسته ساختن سهم محدثان و مفسران در روش‌هاي تفسير قرآن و حديث

تحقيق و تبيين برترين روش‌هاي تفسير قرآن و حديث

مقايسه‌ي گرايش‌هاي سنتي و مدرن (معاصر) در تفسير قرآن و حديث

توسعه‌ي روش‌هاي مقبول در تفسير قرآن و حديث

 

 

موضوعات مقالات:

روش‌هاي تفسير قرآن و حديث در نظر عالمان اسلامي

سهم عالمان اسلامي در تدوين روش‌هاي تفسير قرآن و حديث

نقد وارزيابي روش‌هاي تفسير قرآن و حديث

روش‌هاي جديد يا معاصر در تفسير قرآن و حديث

 

رييس کنگره: دکتر اسماعيل حاج‌عبدالله, رييس گروه مطالعات قرآن و حديث

مدير کنفرانس: دکتر ياسر بن اسماعيل راضي,

دستيار مدير: دکتر فتح‌الدين بيانوني

دبير کنفرانس: دکتر إسرار أحمدخان

 

اعضاي اصلي هيئت علمي کنفرانس:

1.       دکتر ليث سعود جاسم  (رييس)

2.       دکتر فتح‌الدين بيانوني  (نايب رييس)

3.       دکتر محمد أبوالليث الخيرآبادي

4.       دکتر محمد بهاءالدين أحمد

5.       دکتر أحمد المجتبى بانقا

6.       دکتر إسرار أحمدخان

7.       دکتر حبيب‌الرحمن إبرامسا

8.       دکتر محمد سوهرين صالحين 

 

آدرس پايگاه اينترنتي کنفرانس:  http://www.manahij.such.info/

 

نقل مطالب تنها با ذکر مأخذ مجاز است

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 فروردین1385ساعت 16:36  توسط مرتضی کریمی نیا  | 

 

قرآن و خاورشناسان, نوشته‌ي محمد مهرعلي

 

The Quran and the Orientalists, by Muhammad Mohar Ali, Ipswich (Suffolk, UK): Jam`iyat Ihyaa Minhaaj al-Sunnah, 2004. 373pp. ISBN: 0954036972.

 

Quran and Orientalists

 

 

قرآن و خاورشناسان, نوشته‌ي محمد مهرعلي, ايپسويچ (انگلستان): جمعية إحياء منهاج السنة, 2004. 373ص. شابک: 0954036972.

 

اين کتاب يکي از معدود آثاري است که مسلمانان در نقد قرآن پژوهي غربيان به زبان انگليسي نوشته‌اند. در دهه‌هاي اخير چند مقاله و کتاب انگليسي عموماً نگاشته‌ي مسلمانان شبه‌قاره و برخي کشورهاي عربي, چون محمد مصطفي الاعظمي, پرويز منظور, اطهر حسين, و محمد خليفه در اين حوزه به بازار آمده که اثر اخير به عربي هم ترجمه شده است (با اين مشخصات: محمد خليفة, الاستشراق و القرآن العظيم, ترجمه‌ي مروان عبدالصبور شاهين, قاهره: دارالاعتصام, 1994. 390 ص). به‌جز اثر معروف محمد مصطفي الاعظمي که درواقع نقدي مهم بر حديث پژوهي گلدزيهر و يوزف شاخت به شمار مي‌آمد (و خود وي نسخه‌اي عربي هم از آن انتشار داد), ديگر نوشته‌هاي ياشده را نبايد چندان جدي و تأثيرگذار دانست. از آثار فارسي هم چيزي نمي‌گويم, چون در اين زمينه هيچ اثر قابل توجهي نداريم. اغلب نويسندگان مقالات و کتاب‌هايي که در اين باره به فارسي تأليف شده‌اند, خود از خواندن متون اروپايي ناتوانند و اشتباهات ساده‌ي زباني‌شان آدمي را از مرور اين نوشته‌ها پشيمان مي‌کند.

 

Qur'an and Orientalists

 

کتاب حاضر در انگلستان و به قلم مسلماني بنگلادشي‌تبار تأليف شده است. سبک آن تفاوت چنداني با نوشته‌هاي اطهر حسين يا محمد خليفه ندارد. تنها ويژگي متمايز آن را مي‌توان در اشاراتش به ديدگاه‌هاي قرآن‌پژوهان راديکان يا تجديدنظرطلبان دانست. اما اين اشارات متأسفانه اندک است و از متأخران تنها به جان ونزبرو (2002) استاد پيشين در مدرسه‌ي مطالعات شرقي و آفريقايي (دانشگاه لندن) محدود مي‌شود. جاي بررسي نوشته هاي جان برتن, پاتريشيا کرونه, و مايکل کوک در اين قسمت خالي است. محمد مهرعلي همچنين در بخشي از کتاب خود به مسائل رسم‌الخط, کتابت و تأثير زبان‌هاي سامي در نگارش قرآن مي‌پردازد که در آن, مقالات و کتب گرد پويين, فُن‌بوتمِر, و کريستف لوکسنبرگ را نقد مي‌کند. بخش پاياني کتاب وي هم به موضوع ترجمه‌هاي قرآن غربيان اختصاص دارد و از مترجماني چون آرتر آربري, رادوِل, جُرج سيل, پالمر و ريچارد بِل ياد مي‌کند. اين قسمت در مجموع چندان چنگي به دل نمي‌زند.

 

Mohar Ali

 

درباره‌ي نويسنده همين قدر مي‌دانم که روحاني‌اي بنگلادشي است که در عربستان درس خوانده و همين امر بر گرايش‌هاي سلفي او نيز افزوده است. وي علاوه بر ترجمه‌اي از قرآن به زبان انگليسي در 3 جلد و نيز تأليفاتي چند در زمينه‌ي قرآن, سيره‌ي نبوي و حديث دارد, يکي دو کتاب از شيخ عبدالله بن‌باز رهبر روحاني وهابي و از سلفيان عربستان را به انگليسي ترجمه کرده است. کتابِ قرآن و خاورشناسان وي پيشتر در بنگلادش در 109 صفحه به چاپ رسيده بود و اکنون با اضافاتي فراوان در 373 صفحه در انگلستان انتشار يافته است.

 

نقل مطالب تنها با ذكر منبع مجاز است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 فروردین1385ساعت 11:2  توسط مرتضی کریمی نیا  | 

مسند احمد بن حنبل چگونه تدوين شد؟

Christopher Melchert, “The Musnad of Ahmad ibn Hanbal: how it was composed and what distinguished it from the Six Books”, Der Islam (Berlin) 82ii (2005) pp. 32-51.

 

 Der islam

 

 

 

 

 

 

 

کريستوفر مِلشرت, <مسند احمد بن حنبل چگونه تدوين شد و وجوه تمايز آن از کتب صحاح سته کدام است؟> مجله‌ي اسلام (برلين), سال 82, ش 1, 2005, ص 32ـ51.

 


 

احمد بن حنبل (متوفاي 241 ق) مسند خود را براي پسرش عبدالله نگاشت. اين اثر حجيم‌ترين مجموعه روايت برجا مانده از قرن سوم هجري است که هيچ‌گاه جايگاهي رسمي چون شش کتاب موسوم به "صحاح سته" در حديث اهل سنت نيافته است. مقاله‌ي کريستوفر مِلشرت, استاد دانشگاه آکسفورد در اين مقاله مي‌کوشد چگونگي تدوين و نگارش مسند احمد بن حنبل را تشريح کند و به پرسش پاسخ دهد که علت حجيم‌تر شدن اين کتاب نسبت به کتاب‌هاي شش‌گانه حديث اهل سنت چيست.

 

مهم‌ترين مباحث مقاله از اين قرار است:

قديم‌ترين پژوهش‌ها و نگاشته‌ها درباره‌ي مسند احمد بن حنبل

شمار احاديث نبوي در مسند

مسند احمد بن حنبل در چه زماني تدوين و تأليف يافت؟

راوياني که در مسند آمده‌اند, اما در صحاح سته نه

الترغيب و الترهيب در مسند

اضافات عبدالله بن احمد به مسند

ديگر وجوه تمايز مسند احمد از صحاح سته

 


Christopher Melchert

 

کريستوفر مِلشرت (متولد 1955) استاد مطالعات عربي و اسلام‌شناسي در دانشگاه آکسفورد است که تاکنون اغلب مقالاتش در زمينه‌ي قرآن و حديث انتشار يافته است. عناوين برخي از مقالات وي که همگي در مجلات دانشگاهي غربي انتشار يافته‌اند چنين است:

 

احمد بن حنبل و قرآن (2004)

معناي عبارت <قال الشافعي> در منابع قرن سوم هجري (2003)

تاريخچه‌اي از فقه اسلامي (2002)

نسخ در قرآن از منظر عالمان قرن دوم و سوم هجري (2002)

حنابله و صوفيان نخستين (2001)

بخاري و نخستين نقدهاي حديث اسلامي (2001)

ابن‌مجاهد و تثبيت قرائات هفت‌گانه‌ی قرآن (۲۰۰۰)

 

نقل مطالب تنها با ذکر مأخذ بلامانع است.

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 فروردین1385ساعت 17:29  توسط مرتضی کریمی نیا  | 

 راهنماي قرآنِ بلك‌ول، به سرويراستاری اندرو ريپين

 

The Blackwell Companion to the Qur'an, edited by Andrew Rippin, Oxford: Blackwell, 2006. 576pp. ISBN: 1405117524.

 

راهنماي قرآنِ بلك‌ول، ويراسته‌ي اندرو ريپين، آكسفورد، انتشارات بلك‌ول، 2006. 576ص. شابك: 1405117524.

 Blackwell Companion to the Quran

 

راهنماي قرآنِ بلك‌ول، يكي از مجلدات مجموعه‌ي دين‌پژوهي انتشارات بلك‌ول است كه تحت عنوان Blackwell Companions to Religion منتشر مي‌شود. از اين مجموعه، تاكنون مجلداتي درباره‌ي فلسفه‌ي دين، الهيات مدرن، جامعه‌شناسي دين، يهوديت، الهيات پست‌مدرن، هندويسم، پروتستانيسم، اخلاق مسيحي و مانند آن منتشر شده است. انتشارات بلک‌ول درصدد است در سال جاري 3 کتاب ديگر از اين مجموعه را منتشر کند که راهنماي قرآن بلک‌ول از آن جمله است.

کتاب‌‌هايي که در غرب تحت عنوان "راهنما", يا در زبان انگليسي Companion (کتاب دم‌دستي) منتشر مي‌شوند, نه دائرةالمعارف‌اند و نه شباهتي به مجموعه مقالات موضوعي (مقالات يک کنفرانس يا مقالات اهداشده به يادنامه‌ي يک استاد دانشگاهي) دارند. در اين گونه کتاب‌ها سعي بر اين است که مهم‌ترين موضوعات, مفاهيم, اصطلاحات و کلمات کليدي در حوزه‌ي علمي خاصي مانند رياضيات, نجوم, جامعه‌شناسي و جزآن را در قالب مقالاتي تخصصي شرح و تبيين کنند. از اين رو "راهنماها" برخلاف دائرةالمعارف‌هاي موضوعي به تمامي موضوعات ريز و درشت نمي‌پردازند, و به عکس کتاب‌هاي مجموعه مقاله‌اي, از جامعيتي نسبي در تمام حوزه‌ي خود برخوردارند.

 

Andrew Rippin

 

 

راهنماي قرآن بلک‌ول نخستين کتاب از اين دسته در حوزه‌ي علوم و مطالعات قرآني است که قرار است در تابستان امسال, به سرويراستاري اندرو ريپين, استاد اسلام‌شناسي و مطالعات قرآني در دانشگاه ويکتوريا (کانادا) منتشر شود. خود وي تنها بخشي از کتاب (: خدا در قرآن) را تأليف کرده, اما بيش از 30 نفر از محققان و قرآن پژوهان غربي و مسلمان در اين کار مشارکت داشته‌اند. کتاب حاوي 5 فصل, 33 مقاله, نمايه و کتاب‌شناسي پاياني است. به فهرستي از مقالات و مؤلفان آن‌ها در راهنماي قرآنِ بلك‌ول اشاره مي‌کنم.

بخش نخست: جهت‌گيري

مقدمه (تمارا سون، كالج ويليام، ويرجينيا)

ساختارشناسي (کريستوفر بک، دانشگاه ايالتي ميشيگان)

بافتارشناسي (عبدالله سعيد، دانشگاه ملبورن)

بخش دوم: متن قرآن

ساختار زباني (سلوی العوا، دانشگاه بيرمنگهام)

الگوهاي خطاب (رزاليند وارد گويين، دانشگاه تنسي)

زبان (مستنصر مير، دانشگاه يانگستاون)

شعر و زبان (نويد کرمانی، دانشگاه كلن)

واژگان دخيل (مايکل کارتر، دانشگاه اسلو)

ساختار و شكل‌گيري امت (آنگليکا نويورت، دانشگاه برلين)

قدسيت و جمع قرآن (آليزا شنيزر، دانشگاه تل‌آويو)

نقل مكتوب قرآن (فرانسوا دروشه، پاريس)

قرآن و محمد (هربرت برگ، دانشگاه كاروليناي شمالي)

بخش سوم:  محتواي قرآن

خدا (اندرو ريپين، دانشگاه ويكتوريا)

نبوت و انبيا (اري ربين، دانشگاه تل‌آويو)

موسي (برانون ولر)

احتجاج و جدل (كيت زبيري، مدرسه‌ي مطالعات شرقي و آفريقايي، لندن)

علم و تفكر (ماتياس زانيسر، حوزه‌ي ديني آسبوري)

جنس، جنسيت و خانواده (خليل محمد، دانشگاه ايالتي سن‌ديه‌گو)

جهاد (ريون فايرستون، كالج انجمن عبري لس‌آنجلس)

بخش چهارم: تفسير قرآن

تفسير و تأويل ثعلبي (وليد صالح، دانشگاه تورنتو)

قصص الانبياء (ماريانا كلار، مدرسه‌ي مطالعات شرقي و آفريقايي، لندن)

تصوف (آلان گُدلاس، دانشگاه جورجيا )

مولوي بلخي (جاويد مجددي، دانشگاه روتگرز)

تأويل شيعه اماميه (ديانا استاينگروالد، دانشگاه ايالتي كاليفرنيا)

تأويل اسماعيليه (ديانا استاينگروالد، دانشگاه ايالتي كاليفرنيا)

بخش پنجم: كاربست

علوم تفسيري (جين دمن مک اوليف، دانشگاه جُرج تاوْن)

الهيات (بنيامين آبراهاموف، دانشگاه بارايلان)

فقه (كوين راينهارت، كالج دارتموت)

مسائل اخلاقي معاصر (ليه كينبرگ، دانشگاه تل‌آويو)

ادبيات نقلي (روبرتو توتولي، مجله شرق‌شناسي در ناپل ايتاليا)

قرائت (آنا گيد، كالج اُبرلين)

كتابشناسي و نمايه

 

نقل مطالب تنها با ذکر مأخذ مجاز است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 فروردین1385ساعت 8:1  توسط مرتضی کریمی نیا  | 

کدام قرآن؟ كتابي جديد از ابن‌ورّاق

 

Ibn Warraq (ed.), Which Koran? Variants, Manuscripts, and the Influence of Pre-Islamic Poetry, Amherst, New York (USA): Prometheus Books, 2006. 450pp. ISBN: 1591024293.

 

ابن‌وراق مسلمان از كيش درآمده‌اي است كه سال‌ها پيش از موطن خود (احتمالا پاكستان) خارج و در غرب به سر مي‌برد. نخستين اثر او، با عنوان چرا مسلمان نيستم؟ در 1996 منتشر شد و در آن كوشيد از لابلاي آثار و منابع اسلامي تصويري موهن از دين گذشته‌ي خود ارائه دهد. اين كتاب ضعيف‌ترين، اما مشهورترين اثر اوست كه به بسياري از زبان‌هاي اروپايي هم ترجمه شده است. از آن زمان تاكنون، دو مجموعه مقاله نيز از وي منتشر شده كه در هر دوي آنها، وي شماري از مقالات نسبتا علمي و قديمي غربيان در حوزه‌ي قرآن‌پژوهي را در كنار هم گردآوري و منتشر كرده است. سهم خود وي در اين دو كتاب تنها آن بود كه شماري از مقالات آلماني و فرانسوي كهن، تحت نظر وي به انگليسي ترجمه شدند و در اين دو كتاب جاي گرفتند. مشخصات كتاب‌شناختي اين دو مجموعه مقاله از اين قرار است:

 

Ibn Warraq (ed.), The Origins of the Koran: Classical Essays on Islam's Holy Book, Amherst, New York (USA): Prometheus Books, 1998. 411pp. ISBN: 1-57392-198-X

 

 

Ibn Warraq (ed.), What the Koran Really Says: Language, Text and Commentary, Amherst, New York (USA): Prometheus Books, 2002. 702pp. ISBN: 1-57392-945-X 

 

 

كتاب نخست مجموعه‌ي ۱۴ مقاله از مؤلفاني چون آبراهام گايگر (۱۸۱۰-۱۸۷۴)، تئودور نُلدكه (۱۸۳۶-۱۹۳۱)، لئونه کايتانی (۱۸۶۹-۱۹۲۶)، آرتور جفری (؟؟۱۸-۱۹۵۲)، ديويد مارگليوث (۱۸۵۸-۱۹۴۰)، چارلز توری (۱۸۶۳-۱۹۵۶) و آلفونس مينگانا (۱۸۷۸-۱۹۳۷) بود، اما كتاب دوم با حجم بيشتر به حدود 40 مقاله‌ي كوتاه و بلند از مؤلفان جديدتر اختصاص داشت و سه حوزه‌ي زبان، متن و تفسير قرآن را دربر مي‌گرفت. تا آنجا که نگارنده مطلع است، اين دو کتاب اکنون در بسياری از کتابخانه‌های تخصصی قم و تهران يافت مي‌شود

 

اكنون ابن‌وراق و ناشر آمريكايي وي (Prometheus Books) درصدد انتشار مجموعه مقالات قرآني جديدي برآمده‌اند كه به سه حوزه‌ي تخصصي‌تر قرآن‌پژوهي مربوط مي‌شود.  اين سه حوزه عبارتند از: اختلاف قرائات، مخطوطات قرآني، و تأثير ادبيات جاهلي بر قرآن.

 

 

 

بخش‌هاي مختلف كتاب جديد وي از اين قرار است:

زبان قرآن

شعر جاهلي و تأثير احتمالي آن بر نگارش قرآن

تأثيراتي برآمده از منابع يهودي و مسيحي و تأثيراتي از متون قُمراني (كشفيات بحرالميت)

مسائلي درباب واژگان غريب و رسم‌الخط‌هاي دشوار

اختلاف قرائات در نسخه‌هاي قرآني مختلف

چند مسئله درباب سيره‌ي نبوي

قرار است اين کتاب در اواخر تابستان ۲۰۰۶ ميلادی به بازار آيد.

 

نقل مطالب تنها با ذکر مأخذ مجاز است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت 12:37  توسط مرتضی کریمی نیا  | 

 دايرةالمعارف مطالعات قرآني

  

Encyclopaedia of Quranic Studies, edited by Maulana Mohammad Razi Khan Afridi and Mohammad Ilyas Navaid, New Delhi: Anmol Publications, 2006, 26 vols., 10758 p. ISBN: 81-261-2771-6.

  

دايرةالمعارف مطالعات قرآني, ويراسته‌ي محمدرضي خان افريدي و محمد الياس نوايد, دهلي‌نو, انتشارات اَنمُل, 2006, 26 جلد, 10758 ص. شابک: 6ـ2771ـ161ـ81.

 

اين اثر در 26 جلد در ماه‌هاي آغازين سال 2006 ميلادي از سوي انتشارات اَنمُل در هندوستان به بازار آمده است. ناشر يادشده در سال 2000 ميلادي دايرة‌المعارف ديگري با عنوان دايرة‌المعارف فرهنگ اسلامي در 20 جلد انتشار داده بود. جلد دوم آن اثر ويژه‌ي "مطالعات قرآني" بود و آن را محمد طاهر ويرايش کرده بود, با اين مشخصات:

 

 

 Encyclopaedic Survey of Islamic Culture, edited by Mohamed Taher, Vol. II, Studies in Qur’an, Delhi: Anmol Publications, 1997. [Previously published articles, revised and edited]

 

گفتني است که درواقع محمد طاهر در اين کتاب مجموعه مقالاتي را به چاپ رسانده که قبلاً در ديگر مجلات و کتب انتشار يافته بود.

 

دايرة‌المعارف مطالعات قرآني نيز وضعيتي مشابه دارد. اطلاق نام دايرة‌المعارف بر اين اثر مسامحه است, زيرا شکل تدوين و تنسيق مطالب در آن ــ برخلاف تمام دايرة‌المعارف‌هاي شناخته‌شده در دنيا ــ بر اساس مدخل‌هايي معين, و به ترتيب الفبايي نيست, بلکه در هر جلد مجموعه‌اي از مقالات غالباً با موضوع واحد گنجانده شده است. هر جلد حاوي يک مقدمه, 15 تا 30 مقاله, کتاب‌شناسي و فهرست منابع و يک نمايه‌ي پاياني است.

 

فهرستي گزيده از مجلدات 26 گانه‌ي دايرة المعارف مطالعات قرآني به قرار زير است:

جلد 1: اصول اساسي در قرآن: پيشگفتار؛ کتاب الهي؛ نقش تاريخي قرآن؛ تدوين قرآن؛ سبک قرآن؛ عقل و منطق؛ مکارم اخلاق؛ نهادهاي اسلامي؛ مبادي ايمان؛ نماز؛ روزه (بقره, 183)؛ حج (بقره, 197)؛ جهاد؛ نهادهاي عربي؛ نهاد حکومت؛ نهاد آموزش؛ نهادهاي اقتصادي؛ مسائل خطير.

 

جلد 2: تاريخ در قرآن: پيشگفتار؛ پيامبرانِ قرآن؛ تأييد و تصديق انبيا در قرآن؛ تاريخ قرآن کريم؛ تفاسير قرآن؛ آدم ابوالبشر؛ نوح, صاحب السفينه؛ هود و صالح؛ ابراهيم؛ لوط؛ اسحاق و يعقوب؛ يوسف؛ شعيب؛ يونس؛ ايوب؛ موسي؛ يوشع؛ الياس و حزقيل؛ سموئيل؛ داوود؛ سليمان؛ عُزَير؛ زکريا؛ يحيي؛ عيسي؛ خضر؛ ذوالکِفل؛ خاتم النبيين؛ بعثت و نيل به نبوت؛ بزرگ ترين موعظه‌گر؛ رهبر ايده‌آل؛ تاريخ در قرآن؛ ديگر صالحان؛ نخستين جنگ‌ها؛ رسالت حقّ.

 

جلد 3: ايدئولوژي اسلامي از منظر قرآن: پيشگفتار؛ اصول؛ منابع اصلي؛ رسالتي براي بشريت؛ اخلاق در قرآن؛ روايات؛ وجوه کارکردي؛ عدم تبعيض؛ انديشه‌هاي صوفيانه؛ درک و دريافت آسماني؛ تبليغ ايمان؛ تأثيرات بر حکومت و جامعه؛ مفهوم نظام سياسي؛ ردّ سلطنت موروثي؛ ابعاد اقتصادي؛ مسلمان مطلوب؛ ايده‌آل‌ها؛ زندگي نمونه.

 

جلد 4: بصيرت‌هاي قرآني: پيشگفتار؛ پيام وحياني؛ رسالت الهي؛ قرآن, کتابِ مُنزَل؛ ترجمه‌ي قرآن؛ يادگيري قرآن؛ يادگيري در قرآن؛ دين وحياني؛ زبان قرآن؛ قلمروي قرآن؛ تحليلي از يک عبارت؛ اهداف وغايات قرآن؛ آخرين دين؛ قادر مطلق متعال؛ پيامبر اکرم؛ فرمان‌هاي مختلف؛ احسن مخلوقات؛ دنياي وجود آدمي؛ دنياي ديگر؛ اقوام و فرهنگ‌هاي مختلف؛ مسلمانان و غيرمسلمانان؛ حکومت در قرآن؛ عدالت و حقوق قرآني؛ دين و ايمان ناشناخته.

 

جلد 5: حکمت قرآني: پيشگفتار؛ نزول قرآن؛ نام‌هاي قرآن؛ ترتيب قرآن؛ حفظ و تدوين قرآن؛ نقل از قرآن؛ هنر قرائت قرآن؛ قرآن, معجزه‌اي ادبي؛ زيبايي قرآن کريم؛ مفهوم خدا؛ هدايت الهي؛ حکمت و قرآن؛ ريشه‌هاي حکمت؛ تعليم حکمت؛ اهميت حکمت؛ افکار مذهبي؛ زندگي به شيوه‌ي اسلامي؛ اسلام به مثابه‌ي سيستم؛ اصول بنيادين اسلام؛ فرامين قادر مطلق؛ بشريت؛ تأييد روشن؛ اهداف عالي؛ علم و دين؛ علل انحطاط.

 

جلد 6: فرامين قرآن: پيشگفتار؛ قادر مطلق و قرآن؛ مفهوم خدا؛ قادر مطلق متعال؛ خالق اعظم؛ کتاب الهي؛ ديدگاه‌هاي قرآني؛ انقلاب هماهنگ و يکپارچه؛ دعوت قرآني؛ رسالت الهي؛ فرشتگان؛ شفقت و مهر در مقام الهي؛ شفقت و مهرباني در جايگاه انساني؛ آفرينش حيات؛ رستاخيز انسان؛ نفس و انسان؛ طبيعت آدمي؛ جامعه در قرآن؛ اقتصاد در قرآن.

 

جلد 7: عقل و اجماع در قرآن: پيشگفتار؛ مفهوم و ماهيت عقل؛ ادراکات عقل؛ شرح و تبيين؛ استدلال و منطق؛ فقه ارزش‌محور؛ قواعد ترجيح؛ نظريه‌ي نسخ؛ مفهوم و ماهيت اجماع؛ مزاياي علمي؛ مفهوم و ابعاد اجتهاد؛ فقه اسلامي و عقل و استدلال؛ فقه اسلامي؛ مزاياي قانون‌گذار؛ قانون‌گذاري؛ موضوع رشد و بلوغ؛ اهميت بيان؛ دورنماي جديد؛ مفهوم جهاد؛ اهداف فقهي و حقوقي؛ شيوه‌ي عمل؛ منابع فقه اسلامي.

 

جلد 8: قرآن و عادات و رسوم: پيشگفتار؛ ديدگاه قرآن درباب ازدواج؛ اهميت ازدواج؛ جايگاه زن؛ ازدواج از منظر شريعت؛ وجوه مختلف ازدواج؛ وظايف زن و شوهر؛ شرّ ذاتي؛ آداب و رسوم تولد؛ رفتار با فرزندان؛ توزيع مال؛ حقوق موروثي؛ قوانين ارث؛ حجاب؛ ازدواج در سنت؛ عدم تبعيض.

 

جلد 9: حلال و حرام در قرآن: پيشگفتار؛ حلال و حرام؛ نعمات خداوند؛ اقدامات لازم براي جامعه؛

روال عادي زندگي؛ قوانين زندگي خصوصي؛ اهميت ثروت؛ موارد ممنوع و محرّم؛ مال؛ تحصيل مال؛ قوانين جهاني؛ تغييرات؛ تعهدات زناشويي؛ تطبيق شريعت (حقوق) در مصر.

 

جلد 10: تأثير قرآن بر علوم: مقدمه؛ پيشگفتار؛ سنت علمي؛ عقل علمي؛ ديدگاه قرآن درباب علم؛ کيهان از منظر قرآن؛ ديدگاه قرآن درباب خلقت؛ آفرينش عالَم؛ عقيده‌ي قرآن؛ اضمحلال گرانشي از منظر قرآن؛ ستارگان و سيّارات در قرآن؛ زندگي در فضا؛ حيات در قرآن؛ جريان‌هاي علم.

 

جلد 11: روح قرآن: پيشگفتار؛ ايمان قاطع به خداوند؛ اعتقادات؛ مباني اعتقاد؛ ايمان اصيل؛ معناي کتاب مقدس؛ مراحل تفکر؛ وجوه اخلاقي؛ حقيقت و اخلاق؛ اعمال نيک؛ قلب انسان؛ خالق و انسان؛ موضوعاتي در قرآن کريم؛ تبيين‌ها و توجيه‌ها؛ ختم نبوّت؛ گوهرهاي درخشان؛ مفهوم حقوق؛ کتاب هايي درباب قرآن؛ زن و قرآن؛ بي‌نظمي اجتماعي؛  مسلمان واقعي کيست؟؛ ديدگاه غيرمسلمانان؛ آثار غيرمسلمانان.

 

جلد 12: مبادي ايمان در قرآن: پيشگفتار؛ مفهوم قرآن؛ ذات ايمان؛ زمينه‌ي تاريخي؛ اعتقادات بنيادي؛ مبادي ايمان؛ کتاب الهي؛ ايدئولوژي ايمان؛ آيات قرآن؛ مفهوم خدا؛ پيامبر اکرم؛ ارزش‌هاي قرآني؛ حقيقت و واقعيت؛ الله اکبر؛ کُن؛ الشمس!؛ اعمال بنيادي.

 

جلد 13: قرآن, نظام‌نامه‌ي کامل: پيشگفتار؛ تفوّق قرآن؛ دين قرآني؛ آموزه‌هاي قرآني؛ ايمان به قادر مطلق؛ آخرين انديشه‌ها؛ پايه‌هاي ايمان؛ مُدل مقدس؛ مفهوم جامعه در قرآن؛ اعياد اسلامي؛ حقوق بشر در اسلام؛ عدالت در قرآن؛ اقتصاد در قرآن؛ علوم طبيعي در قرآن؛ خلق أحسن؛ اکولوژي در قرآن؛ امور جنسي و تعدّد ازدواج.

 

جلد 14: فلسفه‌ي اسلامي و قرآن: پيشگفتار؛ فلسفه‌ي قرآني؛ زمينه‌ي فلسفي؛ ايدئولوژي قرآني؛ عقل قرآني؛ گنجينه‌ي علم؛ مبناي فلسفي؛ ابعاد مختلف؛ مبناي علم؛ تصورات بنيادين؛ ايمان؛ ايده‌آل مقدس.

 

جلد 15: قرآن و عهدين: پيشگفتار؛ تحول تاريخي و قرآن؛ سنت‌هاي عهدين؛ مقايسه؛ آموزه‌ي قرآن.

 

جلد 16: جامعه در قرآن: پيشگفتار؛ ديدگاه قرآن؛ والدين از منظر قرآن؛ فرزندان از منظر قرآن؛ اقارب و ارحام در قرآن؛ جامعه‌ي ايده‌آل؛ زندگي ايده‌آل؛ سرمشق‌هاي اجتماعي؛ شيوه‌ي زندگي؛ زندگي روزمره؛ رفتار اجتماعي؛ وظايف مردم در جامعه.

 

جلد 17: حيات خانواده در قرآن: پيشگفتار؛ خانواده و ازدواج؛ طلاق در اسلام؛ جايگاه والدين؛ جايگاه زن؛ وظايف زن؛ موقعيت فرزندان؛ سرپرستي فرزندان؛ رسوم اجتماعي؛ وظايف و تعهدات اخلاقي.

 

جلد 18: اخلاق در قرآن: پيشگفتار؛ اخلاقيات اسلامي؛ ديدگاه قرآني؛ برداشت‌ها و تعابير در قرآن؛ دريافت‌هاي اخلاقي؛ ارزش‌هاي اخلاقي؛ سلوک اخلاقي؛ فلسفه‌ي اخلاق؛ مباني اخلاقيات؛ رشد اخلاقي؛ سلوک عميق؛ برادري در ايمان؛ ابعاد عملي؛ ارزش‌هاي ايده‌آل اجتماعي.

 

جلد 19: حکومت در قرآن: پيشگفتار؛ ديدگاه قرآني؛ قرآن و حديث؛ مسائل اساسي؛ مفاهيم و تعابير؛ زمينه‌ي تاريخي؛ رشد تدريجي؛ حاکم مطلق خداست؛ شخصيت نمونه؛ دولت اسلامي؛ آيين‌نامه‌ي حکومت؛ مسئوليت‌هاي اصلي؛ جانشين پيامبر؛ ابعاد اجرايي و اداري.

 

جلد 20: دولت در قرآن: پيشگفتار؛ مفهوم دولت؛ دولت منظم؛ حکومت قانون؛ پيامبر اکرم در جايگاه حاکم؛ اخلاف واقعي؛ مفهوم ملکوت؛ تحولات سياسي؛ دولت براي صلح؛ فقه اسلامي.

 

جلد 21: اقتصاد در قرآن: پيشگفتار؛ مبناي قرآني؛ اقتصاد اسلامي؛ نظم اقتصادي در اسلام؛ نظام مالي در اسلام؛ زمينه‌ي سنتي؛ سفر اقتصادي؛ مفهوم ماليات؛ مسائل اساسي؛ مفهوم زکات؛ بانک‌هاي غيرربوي؛ جايگاه زکات؛ بانکداري بدون ربا؛ شرايط حراج؛ شراکت از منظر شريعت.

 

جلد 22: تعليم و تربيت در قرآن: پيشگفتار؛ فلسفه‌ي تعليم و تربيت؛ مباني تعليم و تربيت؛ اصول تعليم و تربيت؛ مفهوم علم؛ تعليم و تربيت مقدماتي؛ اهداف تربيتي؛ فرشتگان معلِّم؛ تعليم و تربيت در قرآن؛ تعليمات پيامبر اکرم؛ تکنيک‌هاي تعليم و تربيت؛ روش‌هاي آموزش؛ اهميت علم‌آموزي؛ جريان‌هاي مختلف آموزشي؛ برنامه‌ي آموزشي؛ تأثيرگذاري‌هاي آموزشي؛ تشويق به علم‌آموزي؛ تعليم مسلمانان؛ آموزش زنان؛ نقش رفتارهاي انساني؛ جايگاه ورزش‌ها؛ نقش خانواده؛ نقايص نظام آموزشي.

 

جلد 23: حقوق از منظر قرآن: پيشگفتار؛ مفهوم حقوق در اسلام؛ قرآن و حديث, منابع اصلي؛ زمينه‌ي سنتي؛ ابعاد موضوع در قرآن و روايات؛ قوانين حقوقي مختلف در قرآن و حديث؛ قوانين حقوقي در روايات؛ حقوق جزا؛ اعمال جنايي. عناصر حقوقي.

 

جلد 24: صلح از منظر قرآن: پيشگفتار؛ کمک به صلح؛ پيشرفت صلح؛ ؛ اصول اساسي صلح؛ مبناي صلح؛ صلح نهايي؛ عدم اولويت جنگ؛ درس‌هايي از پيامبر اکرم؛ الگوي کامل؛ الگوهاي متقيانه؛ جنگ ناخواسته و به اضطرار.

 

جلد ۲۵: فرهنگ‌نامه‌ي قرآن, بخش نخست: از A تاM

جلد ۲۶: فرهنگ‌نامه‌ي قرآن, بخش دوم: از N تا  Z

 

 

من فهرست تمام مقالات اين مجموعه 26 جلدي را به طور کامل ترجمه کردم تا خواننده خود به آشفتگي, موارد تکراري و مطالب بي ارتباط با موضوع در اين کتاب پي برد. دايرةالمعارف مطالعات قرآني را به تعبير دقيق نبايد دايرةالمعارف دانست. تقريباً هيچ‌يک از ويژگي‌هاي دايرةالمعارفي در آن وجود ندارد. عناوين مطالب بيشتر به فصول مختلف يک کتاب يا مقاله شبيه است. غير از شيوه‌ي نامأنوس چينش مدخل‌ها, نظم منطقي و استواري در انتخاب مدخل‌ها و مقالات هم به چشم نمي‌خورد. مثلاً جلد 21 ويژه‌ي موضوع اقتصاد در قرآن است, اما مباحث اقتصادي فراواني در مجلدات ديگر از جمله در جلد 6, 9 و 13 آمده است. مثال ديگر موضوع ايمان است که در مجلدات متعدد از جمله 1, 3؛ 11, 12 و 14 مقالاتي درباب آن آمده است. همچنين مقالات هر جلد از وحدت موضوعي برخوردار نيست. مثلاً در جلد نخست درباره‌ي موضوعات پراکنده‌اي چون تدوين قرآن, سبک قرآن, مکارم اخلاق, مبادي ايمان, نماز, روزه و مانند آن آمده است.

 

بسياري از مدخل‌ها و مقالات در جلد مربوط خود نيامده‌اند, بلکه در ديگر جاها و ذيل مبحثي بي‌ارتباط گنجانده شده‌اند. مثلاً اغلب مباحث مربوط به ازدواج, خانواده, روابط زن و مرد, رابطه با فرزندان و مانند آن در جلد هشتم آمده, اما موضوعي مانند چندهمسري در جلد سيزدهم درج شده و مجدداً در جلد هفدهم مباحث مختلفي درباب ازدواج, طلاق, والدين, جايگاه زن, وظايف زن و موقعيت فرزندان آمده است.

 

تفصيل بي‌جهت, تکرارهاي ملال‌آور و درازگويي به‌جاي گزيده‌نويسي و کامل‌نويسي از ديگر ويژگي‌هاي اين کتاب است. برخي از مباحث اصلاً قرآني نيستند و با دايرةالمعارف قرآني تناسب ندارند, به اين معنا که خواننده يا پژوهش‌گر قرآني در دانشنامه‌ي قرآني به دنبال آن‌ها نمي‌گردد. از اين ميان, مي‌توان به مقالاتي متعدد حقوقي و اجتماعي اشاره کرد که همگي از منظري کلي و در چارچوب دين اسلام نوشته شده‌اند. از همين رو, در اين دايرة‌المعارف, مقالات فراواني با صبغه‌ي فقهي, حديثي, علمي يا تاريخي مي‌توان يافت که محتواي قرآني و تفسيري آن ناچيز است.

 

در دايرةالمعارف مطالعات قرآني, با شگفتي تمام بسياري از مهمترين مباحث قرآني و تفسيري را نمييابيم. به بسياري از موضوعات علوم قرآني چون اسباب نزول, مکي و مدني, ناسخ و منسوخ, تاويل, محکم ومتشابه, تاريخ قرآن, نظريهي اعجاز, قرائات و قرّاء سبعه، اصلا اشاره اي نشده است. در يک جمله, مشخصه‌ي اصلي اين کتاب را بايد مانند اغلب آثار اسلامي منتشره در هند, جنبه‌ي تبليغي آن دانست. همچنانکه در ابتداي اين نوشتار آوردم, اين اثر را نبايد دايرة‌المعارف به معناي متداولش دانست, بلکه بايد آن را مجموعه‌اي از نوشته‌هاي مرتبط با قرآن دانست. درواقع سرويراستاران اين اثر, 26 جلد کتاب درباره‌ي قرآن ــ يا به تعبير دقيق‌تر, درباره‌ي اسلام ــ نوشته‌اند. بنابراين بهتر است اين کتاب را مجموعه مقالاتي درباره جوانب اجتماعي و فقهي دين اسلام بدانيم.

 

نقل مطالب تنها با ذکر مأخذ بلامانع است

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 فروردین1385ساعت 19:10  توسط مرتضی کریمی نیا  | 

دائرةالمعارف قرآن، ويراسته‌ي اليور ليمَن  

 

The Qur'an: An Encyclopedia, edited by Oliver Leaman, London: Routledge, 2005. 771pp. ISBN: 0415326397.

The Quran

 

دائرةالمعارف قرآن، ويراسته‌ي اليور ليمَن، لندن و نيويورک، انتشارات راتلج، ۲۰۰۵. ۷۷۱ ص. شابک: ۰۴۱۵۳۲۶۳۹۷

اليور ليمَن، متولد ۱۹۵۰ ميلادی، استاد مطالعات فلسفي در دانشگاه کنتاکي (آمريکا) و متخصص در فلسفه‌ي اسلامي و فلسفه‌ي يهودي قرون ميانه است. آثار وي در زمينه‌ي فلسفه‌ي اسلامي و فلسفه‌ي يهودي به بسياري از زبان‌هاي جهان از جمله به فارسي ترجمه شده است. شناخته‌شده‌ترين اثر او در ايران تاريخ فلسفه ي اسلامي (۲ جلد، لندن، انتشارات راتلج، ۱۹۹۶/ افست تهران، مؤسسه ی فرهنگی آرايه، ۱۳۷۵ ش) است که آن را همراه با سيد حسين نصر سرويراستاري کرده است. اليور ليمَن دو بار در سالهاي اخير به دعوت "بنياد حکمت صدرا" در کنفرانس‌هاي فلسفه‌ي اسلامي و ملاصدرا در تهران شرکت کرده است.

Oliver Leaman

با اين شهرت فراون در حوزه‌ي فلسفه‌ي يهودي و اسلامي، کمتر کسي انتظار سرويراستاري کتابي در حوزه‌ي قرآن پژوهي از وي داشت. با اين همه، قريب ۵ سال پيش انتشارات راتلج خبر از برنامه‌ريزي براي تدوين و انتشار دائرةالمعارفي يک جلدي درباره‌ي قرآن به سرويراستاري اليور ليمَن داد و سرانجام اين کتاب در ماه‌هاي پاياني سال ۲۰۰۵ ميلادي در ۷۷۱ صفحه به بازار آمد.

بنا به طبيعت اين گونه آثار، مخاطب اوليه‌ي اين کتاب خوانندگان انگليسي زبان غربي‌اند. اما مهم‌ترين تفاوت اين اثر با دائرةالمعارف قرآن (ويراسته‌ي جين دَمِن مک اوليف، ۵ جلد، لايدن، ۲۰۰۱-۲۰۰۵) در آن است که دائرةالمعارف قرآن ليمَن براي مخاطبان عام غربي نوشته شده است، اعم از آنکه حوزه‌ي مورد علاقه‌شان اسلام‌شناسي باشد يا جامعه‌شناسي يا هنر و مانند آن. اما دائرةالمعارف قرآن مک اوليف تخصصي‌تر است و بيشتر به کار محققان اسلام‌شناسي يا دين پژوهي مي‌آيد. چنانچه در توضيحات ناشر در  پشت جلد کتاب آمده است، کار ليمَن حتي به درد آن دسته از افرادي مي‌خورد که بدون معلومات قبلي درباب اسلام و قرآن، مي‌خواهند راجع به قرآن، علوم، اصطلاحات، تاريخ، ادبيات و معارف آن چيزي بدانند. اما در اين ميان، برخي مقالات بلند آن براي محققان و اهل فن نيز سودمند است.

۴۳ تن از محققان غربي و مسلمان در تأليف مقالات اين دائرةالمعارف مشارکت داشته‌اند. از آنجا که هنوز نسخه‌ي کتاب به دستم نرسيده است، درباره‌ي مدخل‌ها و ويژگي‌هاي جزئي مقالات آن چيزي نمي‌توانم بگويم. با اين همه، با مروري بر سايت‌هاي برخي از قرآن‌پژوهان غربي تااندازه‌اي دريافته‌ام چه مدخل‌هايي را چه کساني تأليف کرده‌اند. في‌المثل اَندرو ريپين (Andrew Rippin)، استاد اسلام‌شناسي و مطالعات قرآني در دانشگاه ويکتوريا (کانادا) مقالات "حرام"، "حلال"، "وسواس" و "قرآن در سيبرنتيک" را نوشته است. همچنين مقالات تابوت، اسباط، اسرائيليات، ذوالقرنين، جالوت، تبع، يأجوج، مأجوج و بيشتر اَعلام و انبياي توراتي چون آدم، ايوب، داوود، هارون، ابراهيم، ادريس، لوط، موسي، يوسف و يونس را آقاي برانون وِلِر (Brannon Wheeler) نوشته است که پيش از اين، دو کتاب و چندين مقاله راجع به پيامبران در قرآن تأليف کرده بود.

کتاب در قالب دائرةالمعارفی کاملا دقيق و فنّي طراحي شده است. هر مدخل يا اصطلاح تخصصي در جاي خود به طور کامل تعريف شده و از ساير بخش‌ها استقلال يافته است. با اين همه، نظام ارجاع متقاطع يا درون متني (cross-reference) بر تمام مدخل‌هاي کتاب حاکم است. در انتهاي کتاب نيز، کتاب‌شناسي گزيده‌اي از مهم‌ترين کتاب‌ها و مقالات در حوزه‌ي مطالعات قرآني، همراه با نمايه اي تفصيلي از اَعلام، اماکن و موضوعات کتاب افزوده شده است.

نقل مطالب تنها با ذکر مأخذ مجاز است.

+ نوشته شده در  شنبه 12 فروردین1385ساعت 23:33  توسط مرتضی کریمی نیا  | 

 

 

قرآن کريم همراه با شرح آيات منتخب, با تحقيق محمد فقيهي رضايي, زير نظر معاونت تحقيقات مرکز طبع و نشر قرآن جمهوري اسلامي ايران, چاپ اول, تهران, انتشارات محراب قلم, 1384. هـ‌+ 604+604+[نه] ص. بدون شابک.

 

اين ترجمه پس از طراحي اوليه در شوراي تحقيق مرکز طبع و نشر قرآن جمهوري اسلامي ايران, و نظرخواهي از صاحب‌نظران, با تحقيق آقاي محمد فقيهي رضايي و همکاري جمعي از پژوهشگران انجام يافته است. چنانکه در صفحات نخست کتاب آمده, اساتيدي که در شوراي طرح تدوين اين ترجمه و تفسير حضور داشته‌اند از اين قرارند: ابراهيم پورفرزيب, عبدالرسول عبايي, ابوالفضل علامي, حجه‌الاسلام محمدرضا شهيدي‌پور, دکتر حميدرضا مستفيد, دکتر سيدحسين مرعشي, و کريم دولتي. افرادي که در امر تحقيق و فراهمسازي ترجمه همکاري داشتهاند عبارتند از: سيد حسين مرعشي, عليرضا چيذري, مهدي ابراهيمي, عليرضا شعبانيفرد, حميد قرباني, راضيه موحدين, وجيهه ضابطيان, نجمه آقابزرگي, اکرم طاهريزاده, فريده بهشتي, مژگان پورقاسم. همچنين ويرايش علمي اثر را ابوالفضل علّامي و کريم دولتي برعهده داشته و ويرايش ادبي آن را محمد مهدي عقابي و هرمز خراساني انجام دادهاند.‌

 

ترجمة حاضر در تيراژ 18000 نسخه از سوي انتشارات محراب قلم در ماه‌هاي پاياني سال 1384 به چاپ رسيده است. اين اثر در صفحاتِ سمت چپ حاوي متن آيات (در بالاي صفحه) و ترجمة فارسي (در پايين صفحه), است و صفحاتِ سمت راست آن به شرح و تفسير گزيده‌اي از مهم‌ترين مطالب آيات اختصاص يافته است.

 

متن آيات قرآن با رسم الخط تهيه شده از سوي مرکز طبع و نشر قرآن جمهوري اسلامي ايران کتابت شده است. اين رسم‌الخط که از جهاتي با نوع کتابت عثمان طه شباهت دارد, در هر صفحه 9 سطر و مجموعاً در 604 صفحه نوشته شده است؛ بنابراين طول هر سطر اين مصحف, در مقايسه با مصحف مدينه (به کتابت عثمان طه) بلندتر است.

 

متن ترجمة فارسي دقيقاً برگرفته از ترجمة تفسير نمونه است که امروزه با اصلاحاتي, خود از سوي آيه الله مکارم شيرازي (چاپ نخست, قم, دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامي, 1371) منتشر شده است. چنان‌که پيداست تهيه‌کنندگان اين اثر, بي‌آنکه در جايي تصريح کنند ترجمة فارسي قرآن, اثر آيه‌الله مکارم شيرازي را مجدداً چاپ کرده‌اند. در اين کار, ايشان به ندرت تنها برخي کلمات ربطي (مانند است, بود, ...) را تغيير داده, و يا برخي علائم سجاوندي را اضافه و کم کرده‌اند.

 

بخش سوم کتاب حاوي توضيحات تفسيري و بيان نکات مختلفي درباب آيات قرآن است. اين شرح و تفسير منتخب آيات با استفاده از برخي تفاسير (عمدتاً فارسي و معاصر) شيعه چون تفسير نمونه, الميزان, أطيب البيان, منشور جاويد (آيه‌الله سبحاني), پيام قرآن (آيه‌الله مکارم شيرازي), و تفسير موضوعي قرآن مجيد (آيه‌الله جوادي آملي) تهيه شده, و در آن‌ها, مهم‌ترين نکات تفسيري, رفع ابهام‌هاي کلامي, شأن نزول آيات مهم, نقل شده است.

 

نقل مطالب تنها با ذکر مأخذ مجاز است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 فروردین1385ساعت 13:4  توسط مرتضی کریمی نیا  | 

 

انتشار جلد پنجم و آخر از دايره‌المعارف قرآن (لايدن)

 

 Encyclopadia of the Qur’an, edited by Jane Dammen McAuliffe, vol. 5: Si-Z, Leiden: E.J. Brill, 2005. xxiii+576pp. ISBN: 9004123563. 

 

دايرهالمعارف قرآن, ويراستة جين دَمِن مک‌اوليف, جلد پنجم, لايدن, انتشارات بريل, 2005.  xxiii+576 ص. شابک: 9004123563.

 

 

 EQ

 جلد پنجم و آخرين مجلد از دائره‌المعارف قرآن (به سرويراستاري جين دَمِن مک اوليف, چاپ لايدن, انتشارات بريل) در آخرين روزهاي سال ميلادي 2005 منتشر شد. اين جلد حاوي 125 مقالة باقي مانده (از Si تا Z) از دايره المعارف مي شود که در 576 صفحه انتشار يافته است.

 

نخستين جلد دايره‌المعارف قرآن در سال 2001 و پس از آن به ترتيب هرسال مجلدات بعدي تا پايان سال 2005 ميلادي در حجمي قريب به 2800 صفحه انتشار يافت. ظاهراً ــ چنان‌که مسئولات انتشارات بريل در لايدن (هلند) وعده داده‌اند ــ قرار است نمايه‌اي مشروح از تمامي مطالب اين 5 جلد در سال ميلادي 2006 انتشار يابد. سرويراستار اين اثر خانم جين دَمن مک‌اوليف, استاد مطالعات اسلامي در دانشگاه جُرج واشينگتن (آمريکا) است که چهار تن از قرآن‌پژوهان معروف جهان (به عنوان شوراي علمي) و 7 تن ديگر (در نقش مشاوران اصلي), وي را کمک داده‌اند.

 

Jane McAuliffe

در اين اثر, که نخستين دانشنامة کامل قرآن به زبان انگليسي به‌شمار مي‌آيد, بيش از دويست تن از محققان مختلف اسلام‌شناسي (از جمله برخي از اساتيد مسلمان از کشورهاي اسلامي) قريب به 700 مقاله کوتاه و بلند در حوزه‌هاي مختلف مرتبط با قرآن تأليف کرده‌اند. نکتة اصلي در اين ميان آن است که تقريباً تمام اين مقالات براي خوانندة غربي و آشنا با ادبيات قرآن‌پژوهي در غرب نوشته شده است؛ بنابراين برخي از مقالات آن که گزارشي کوتاه از پاره‌ای اعلام يا مفاهيم قرآني را به دست مي‌دهند, براي ما مسلمانان, به‌جز ارائة شيوة صحيح مقاله‌نويسي در دائره‌المعارف, اطلاع مفيدي دربر ندارد.

 

از مهم‌ترين مقالات درج شده در جلد پنجم و آخر اين دايره المعارف, مي‌توان به عناوين زير اشاره کرد:

 «قرآن و سيرة نبوي», نوشتة ويم رِيوِن (Wim Raven), ص 29ـ51؛

 «قرآن و تصوف», نوشتة الگزاندر نيش (Alexander Knish), ص 137ـ159؛

 «نقد متني قرآن», نوشتة جيمز بلامي(James Bellamy), ص 237ـ252؛

  «قرآن و دانش کلام», نوشتة تيلمان ناگل (Tilman Nagel), ص 256ـ275؛

 «ابزارهاي مطالعة علمي قرآن», نوشتة اَندرو ريپين (Andrew Rippin), ص 294ـ300؛

 «تورات از منظر قرآن», نوشتة کَميلا اَدَنگ (Camilla Adang), ص 300ـ311؛

 «ترجمة قرآن», نوشتة هارتموت بوبتسين (Hartmut Bobzin), ص 340ـ358؛

 «وحدت و يکپارچگي قرآن», نوشتة مستنصِر مير (Mustansir Mir), ص 405ـ406؛

 «حجاب در قرآن», نوشتة مُني صِدّيقي (Mona Siddiqui), 412ـ416؛

 «امر به معروف و نهي از منکر در قرآن», نوشتة مايکِل کوک (Michael Cook), ص 436ـ443؛

 «آيه و آيات قرآن», نوشتة آنگليکا نويوِرت (Angelika Neuwirth), ص 419ـ429.

 

نقل مطالب تنها با ذکر مأخذ مجاز است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 فروردین1385ساعت 21:58  توسط مرتضی کریمی نیا  | 

بسمه تعالی

با راه اندازی این وبلاگ، خواهم کوشید به معرفی، گزارش، نقد و بررسی مهم ترین تحولات مکتوب و شفاهی در حوزه ی مطالعات و پژوهش های قرآنی و حدیثی، به ویژه در جهان عرب و غرب بپردازم. امیدوارم خوانندگان محترم با نظرات خود به پویایی و استفاده بخشی این وبلاگ یاری رسانند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 فروردین1385ساعت 21:33  توسط مرتضی کریمی نیا  |